نگرش ناتو به سوي شرق (دلايل و پيامدها)
شماره : DR.J.SH-1388429   
31 تیر 1388 ساعت 15:19

سازمان پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) كه در سال 1949، با حمايت و رهبري آمريكا و در پي ترس و وحشت شديد كشورهاي اروپاي غربي از حملات توسعه طلبانه ارتش سرخ ابرقدرت سوسياليست جهان، شوروي ايجاد شد...

 

نویسنده:دکتر جواد شریف نژاد

اين سازمان همچنين در شرايط نوين بين المللي با ارائه تعريف جديدي از تهديدات عليه اعضاي خويش، طيف وسيعي از موضوعات جهاني نظير: تكثير سلاح هاي كشتار جمعي، اختلافات قومي و نژادي، جرايم سازمان يافته بين المللي، تروريسم، مهاجرت و ... را به عنوان منابع جديد تهديد عليه منافع اعضا مورد شناسايي قرار داده و زمينه را براي ايفاي نقش خويش در آن موارد – نه تنها در دو سوي آتلانتيك بلكه در هر منطقه اي از جهان كه منافع اعضاي آن اقتضا كند – فراهم ساخته است. ناتو در شرايط جديد براي اقدامات مداخله جويانه خويش، نه تنها خود را نيازمند كسب مجوز از شوراي امنيت ملل متحد، كه تنها مرجع صلاحيت دار بين المللي در زمينه صلح و امنيت جهاني است، ندانسته بلكه اقدامات خود را مجاز و مشروع اعلام مي دارد. اقدام اعضاي آن سازمان در ايجاد مناطق امن در شمال و جنوب عراق و بمباران هاي مكرر مراكز نظامي آن كشور در اواخر سال 1377، كه توسط اعضاي با نفوذ و با استفاده از پايگاه ها و امكانات آن سازمان انجام شده است، بمباران وسيع مراكز نظامي يوگسلاوي در فروردين ماه 1378 به بهانه حمايت از اقليت هاي قومي در ايالت كوزوو، نمونه هايي از اقدامات دخالت جويانه ناتو است كه بدون مجوز شوراي امنيت ملل متحد و در مغايرت با منشور سازمان ملل متحد صورت گرفته است.

 

از سوي ديگر بررسي جغرافيايي گسترش و حضور ناتو در خاورميانه، آسياي مركزي و منطقه خليج فارس و درياي عمان، نشان مي دهد كه اقدامات و حوزه فعاليت هاي آشكار و پنهان اين سازمان به اكثر كشورهاي هم مرز ايران نيز گسترش يافته است. اين وضعيت ضرورت انجام مطالعات و بررسي هاي لازم در اين زمينه و هوشياري نسبت به تحركات و فعاليت هاي ناتو در جهان به ويژه كشورها و مناطق هم مرز با كشورمان را به طور جدي مورد تاكيد قرار مي دهد.

 

 

كليد واژه ها : آتلانتيك شمالي ( ناتو ) – قفقاز – ليبراليزه كردن – حقوق بشر – موازنه دوقطبي قدرت - ثبات هژمونيك – غير متعهد ها – ويلسونيسم – جكسونيسم – نظم نوين جهاني

 

 

بحران هويت ناتو:

 

ناتو در روزهاي نخست شكل گيري نظام جديد بين المل از اين كه به مدت 40 سال موفق به تضمين صلح و ثبات و امنيت اعضاي خود شده بود، به خود مي باليد و از اينكه رقيب سرسخت آن بدون آسيب رساني به اين سازمان به زانو درآمده بود، شايد بهترين دوران حيات خود را سپري مي كرد. با اين حال با از بين رفتن دشمن ناتو فلسفه وجودي آن نيز از بين رفت و ناتو با بحران هويت مواجه شد. از اصلي ترين موانع ادامه حيات آن مي توان به مخالفت تعدادي از كشورها با موجوديت و استمرار فعاليت ناتو اشاره كرد. از جمله كشورهاي مخالف مي توان به روسيه و پاره اي از كشورهاي هوادار آن اشاره نمود. با وقوع پديده جنگ با تروريسم و حادثه 11 سپتامبر از ميزان مخالفت ها كاسته شد و حتي تعدادي از كشورهاي مخالف به عضويت ناتو درآمدند. اما با وجود اين تحولات بعضي از كشورها به اصل همزيستي مسالمت آميز در محيط نوين بين الملل اعتقاد داشتند و بعضي از اعضاي ناتو نيز كه بيشترين هزينه فعاليت هاي گوناگون ناتو را مي پرداختند، با اولويت يافتن منافع اقتصادي، ديگر مايل نبودند بيش از اين در زمينه دفاعي و امنيتي، سرمايه گذاري كرده و از قافله رشد و توسعه به ويژه در قبال غول هاي اقتصادي جديد عقب بمانند. در اين بين، جمعي از اروپاييان نيز تقويت «اتحاديه اروپاي غربي» را كه حتي پيش از ناتو تاسيس شده بود، مطرح كردند. علاوه بر موارد مطرح شده در عرصه داخلي و ساختارهاي نظامي ناتو نيز نوعي ناهمگوني با شرايط جديد در زمينه سطح آمادگي نظامي، ناتو نيز نوعي ناهمگوني با شرايط جديد در زمينه سطح آمادگي نظامي، حجم نيروهاي استراتژيك و غيراستراتژيك و سازمان دهي مراكز فرماندهي و گسيل نيروها به جناح هاي مختلف مشاهده شد كه ناتو مجبور بود براي افزايش كارآمدي ساختار خويش در شرايط جديد، تغييراتي را در اين زمينه نيز ايجاد كند.

 

 

تلاش ناتو براي بقاء

 

در پي سست شدن پايه هاي نخستين مؤلفه نظريه «هارمل» مبني بر اتكا به قدرت نظامي كافي و برتر، كه در كليه سالهاي پاياني دوران جنگ سرد همچنان از اعتبار لازم برخوردار بود و با ظهور شرايط جديد، همبستگي سياسي متحدان به عنوان مؤلفه دوم نظريه مذكور اولويت پيدا كرده و تلاش براي تغيير شكل اساسي ناتو و تطبيق داخلي و خارجي آن با محيط نظام بين الملل به همراه ترسيم كاركردهاي تازه اي براي اين سازمان به ويژه به منظور خروج از وضعيت بحراني در دستور كار خود قرار گرفت. متحدان غربي با مشاهده فقدان رقيب در صحنه بين المللي، به همكاري و رايزني در زمينه هاي مختلف و گفت و گوي سازنده به ويژه با رقباي ديروز خود روي اورده و به تدريج با ملاحظه علايق و گرايشات آتلانتيكي جديد در بين كشورهاي مختلف، به تقويت «انديشه توسعه و گسترش ناتو» مبادرت ورزيدند. آنان پيش از هرگونه اقدام عملي، تجديد حيات سازمان را از جمله در زمينه هاي ساختاري، كاركردي و مفهومي با جديت تمام در اولويت اقدامات خويش قرار دادند. تصويب «مفهوم نوين استراتژي ناتو» در اجلاس سران رم در سال 1991 نقطه عطفي در تجديد حيات اين سازمان به شمار مي آيد.

 

از نظر كاركردي نيز متحدان غربي تلاش كردند كه ضمن حفظ و تقويت كاركرد اصلي ناتو، كاركردهاي سياسي، اقتصادي، علمي و فرهنگي آن را تقويت كنند. در سطح منطقه اي و بين المللي نيز اعضاي ناتو ابتكار عمل در زمينه پاسداري از صلح، مديريت بحران ها، اقدامات بشردوستانه و عمليات اضطراري غيرنظامي در دست گرفته و ماموريت هاي جديد را براي ناتو تعيين كردند. ناتو از لحاظ تجديد ساختار نيز تلاش هايي را هم در عرصه داخلي اين سازمان از طريق ايجاد، حذف و يا ادغام برخي بخش ها و هم در عرصه خارجي از طريق تاسيس نهادهاي مختلف آغاز كرده است كه در عرصه خارجي به ويژه مي توان به «شوراي مشاركت ارو- آتلانتيك»، «طرح مشاركت براي صلح»؛ «شوراي مشترك دائمي ناتو- روسيه»، «كميسيون ناتو – اوكراين»، «گروه همكاري مديترانه اي»، «كنفرانس امنيتي ناتو-ژاپن» و «همكاري با آرژانتين» در آمريكاي لاتين، همكاري با كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز اشاره كرد.

 

 

طرح گسترش ناتو:

 

كمي پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سابق در آخرين روزهاي آخرين ماه از سال 1991، اولين كوشش ها از جانب پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) براي رسيدن به «شرق» آغاز شد. اين حركت در شكل جديدي تحت عنوان «شوراي همكاري آتلانتيك شمالي» مطرح شد كه اولين ملاقات آن روز بيستم ماه دسامبر 1991 يعني كمتر از دو هفته پس از اعلام تشكيل «كشورهاي مستقل مشترك المنافع»، توسط رهبران كشورهاي بلاروس، روسيه و اوكراين انجام شد. اين تاريخ دقيقا مصادف بود با پنج روز قبل از كناره گيري ميخائيل گورباچف از رياست جمهوري شوروي، به تدريج كليه اعضاي سابق پيمان ورشو (حتي آلباني كه در دهه 60 توسط خوروشچف از پيمان اخراج شده بود) عضو شوراي همكاري آتلانتيك شمالي شدند. با محاسبه 16 عضو ناتو، اين شورا داراي 38 عضو شد ولي در واقع در حد مجمعي براي گفت و شنود و مشورت بود كه جلسات متعدد ملاقات، بازديد، درس، سمينار و گفت و گو را تشكيل مي داد. خيلي زود مشخص شد كه شورا بيشتر جنبه شكلي دارد تا متتوايي و عملا جز حفظ صلح كار ديگري را بر عهده ندارد و وجودش بر امنيت كشورهاي اروپاي مركزي و شرقي چيزي نمي افزايد.

 

از سال 1993 تحت فشار غالب اين كشورها به خصوص جمهوري چك، مجارستان و لهستان موضوع گسترش ناتو در دستور كار قرار گرفت و در همين راستا به پيشگامي ايالات متحده زمينه براي «طرح مشاركت براي صلح» فراهم شد. از آنجا كه اجتماعي در اين مورد وجود نداشت. رهبران ناتو در اجلاس سران در تاريخ 10 الي 11 ژانويه 1993 بيشتر تمايل داشتند كه برنامه «مشاركت براي صلح» كه به ابتكار آمريكا مطرح شده بود را مورد توجه قرار دهند. بسياري فكر مي كردند كه آن برنامه ذاتا به نوعي گسترش خواهد انجاميد.(1)

 

 

مرحله اول

 

در اين مرحله كشور علاقه مند ملزم به امضاي قراردادي است در جهت تاييد و تعهد مجدد خود نسبت به منشور سازمان ملل متحد، اعلاميه جهاني حقوق بشر و پذيرفتن متن نهايي پيمان هلسينكي مبني بر خودداري از تهديد و توسل به زور، عليه سرزمين و يا استقلال سياسي ديگر دولت ها. بند(8) قرارداد مقرر مي دارد:

 

«ناتو با هر يك از شركاي فعال مشورت مي كند تا معلوم شود آن شريك هيچ گونه تهديد مستقيمي را نسبت به تماميت ارضي، استقلال سياسي يا امنيت خود احساس مي كند؟»

 

تا پايان سال 1993 تمام جمهوري هاي شوروي سابق به جز تاجيكستان و بلاروس، سند پيوستن به برنامه «مشاركت براي صلح» را امضا كردند همه اعضاي پيمان سابق ورشو و همچنين اعضاي «سازمان امنيت و همكاري هاي اروپا» فنلاند، اسلوني و سوئد نيز آن را امضا كردند. بلاروس چندين بار علاقه مندي خود را براي پيوستن به برنامه اظهار كرده، بوسني و هرزگوين و اتريش نيز از خود علاقه مندي نشان داده اند. مرحله اول جنبه هاي نمادين داشته و چندان به امور عملي نپرداخت.

 

 

مرحله دوم: مذاكراتي براي قبول تعهدات

 

در اين مرحله كشور شريك نحوه و ميزان همكاري خود را با ناتو مورد مذاكره مستقيم قرار مي دهد كه البته چون به تناسب نيازهاي كشور شكل مي گيرد يكنواخت و استاندارد نيست و بر تقاضاهاي كشور عضو بستگي پيدا مي كند كه ظاهراً بسيار سنگين است به نحوي كه «آندره كوزيروف» وزير خارجه اسبق روسيه از امضاي آن خودداري مي كند. اما در پنجم ژوئيه 1994، لهستان اولين عضو مشاركت براي صلح مي شود و برنامه مشاركت جداگانه اي را امضا مي كند كه بسيار جالب توجه است.(2)

 

اگر چه روسيه اين سند را در 11 فوريه 1994 امضا كرده است، اما شوراي همكاري آتلانتيك شمالي هنوز يك چارچوب دفاعي براي اروپا به حساب نمي آمد. گذشته از آن حوزه عمل و فعاليت چنين شورايي از مرزهاي اروپا فراتررفته و به پشت دروازه هاي پكن مي رسد.

 

 

دلايل و انگيزه پذيرش اعضاي جديد

 

افسران و ديپلمات هاي 16 كشور عضو ناتو در پاييز 1994 به كشورهاي شرق اروپا جمهوري هاي تازه استقلال يافته آسياي مركزي و قفقاز سفر كردند. هدف از اين سفرها بررسي طرح عضويت گام به گام اين كشورها در ناتو بود. ارزيابي آنها در خصوص عضويت كشورهاي فوق بر اين اساس بوده كه اولا قابليت تحمل موسسات دموكراتيك اين كشورها تا چه اندازه خواهد بود و ثانيا آيا اين كشورها در وضعيتي هستند كه در صورت عضويت وظايف مهمي را عهده دار شوند؟

 

از نظر آنها، ناتو بنا بر دلايل ذيل تصميم به عضويت اين كشورها گرفته است:

 

1- دفاع مشترك به عنوان يك نياز اجباري در جهت امنيت اروپا و آتلانتيك باقي خواهد ماند.

 

2- دورنماي عضويت در ناتو به كشورهاي اروپاي شرقي و شوروي سابق انگيزه ديگري را نيز براي رشد و گسترش موسسات دموكراتيك و متكي بر قانون خود اعطاء مي كند كه از جمله آنها كنترل آزاد نيروهاي نظامي، ليبراليزه كردن اقتصاد، توجه و احترام به حقوق بشر و همچنين رعايت حقوق اقليت ها مي باشد.

 

3- دورنماي عضويت در ناتو نيز همچنين مساعدت خواهد كرد كه در اروپاي شرقي و جمهوريهاي آسياي مركزي آمادگي براي رفع مسالمت آميز اختلافات رشد يابد و در عمليات صلح آميز شركت كنند. بنابراين گسترش ناتو مي تواند ثبات صلح در منطقه را ارتقا بخشد.(3)

 

 

حوزه هاي جديد نفوذ ناتو:

 

سيستم موازنه دو قطبي قدرت رابطه مبتني بر جبر و زور را ايجاب مي كرد كه براساس آن هر قطب به دنبال محكم تر كردن خاكريزهاي خود و ممانعت از پيشروي قطب مقابل بود و اين روش جهان را تا سال 1991 اداره كرد. با فروپاشي امپراتوري شوروي ديگر حفظ موازنه معني نداشت، اما هيچ دليلي وجود ندارد كه ذهنيت سد نفوذ از بين رفته باشد. طرف قوي در فكر آن است كه نبايد گذاشت طرف ضعيف شده همان حوزه هاي سنتي نفوذ را براي خود حفظ كند. اين بار آمريكاست كه توسعه امپراتوري خود را در سر مي پروراند و براي نيل به اين هدف به سناريويي جديد نياز دارد. (مثلا جنگ با تروريسم بين المللي)

 

در سالهاي پس از جنگ سرد گويي تاريخ پس از جنگ دوم جهاني تكرار مي شود. ناتو در يك حركت بزرگ، خزنده و تهاجمي ولي با پوشش تدافعي به سوي مرزهاي بسياري كشورها در شرق نزديك مي شود.

 

حركت ناتو نه تنها روسيه را در وضعيت محاصره قرار مي دهدبلكه از شرق تا مرزهاي چين و هند و از جنوب تا مرزهاي شمالي ايران، افغانستان و حتي هندوستان را با خطر تهديد مواجه مي كرد(4)

 

آنچه امروزه بيش از همه در گسترش ناتو مورد توجه غرب است و مي تواند بر آن تكيه كند از طرفي برتري نيروهاي متعارف روسيه و از طرف ديگر حوادثي از قبيل درگيري ها و نزاع هاي منطقه اي (جنگ چچن) و مسائل قفقاز است. چنين رويدادهايي نظريه رشد كانون هاي بحران زا را پس از فروپاشي شوروي دامن مي زند و در نتيجه براي گسترش ناتو زمينه هاي مساعدتري فراهم مي سازد.

 

براي روسيه ناتو يكي از نهادهاي جنگ سرد است كه موجوديت آن بعد از خاتمه جنگ سرد و اضمحلال پيمان ورشو توجيهي ندارد. مسكو در هر حال نمي تواند تحمل كند كه ناتو ماموريت جديدي در حوزه هاي نفوذ شوروي سابق داشته باشد و يا بدون صلاحديد رهبران روس در اروپا مداخله كند. از سويي احزاب سياسي روسيه نيز با گسترش ناتو به سمت شرق مخالفند. هر چند كه با گسترش آن به سوي شمال و مثلا عضويت سوئد مخالفت چنداني ندارند ولي گسترش به شرق را عامل برهم زننده ثبات مي دانند.(5)

 

 

ناتو، گسترش به شرق

 

سقوط يكباره و نه چندان غيرمنتظره اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي و پايان ناگهاني جنگ سرد، پيامدها و آثار متفاوتي را به وجود آورد؛ جهان شاهد فروپاشي نظم كهن و ورود عرصه بين المللي به مرحله گذار به نظم نوين بود؛ در حالي كه ابعاد اين نظم، تا حدود زيادي نامشخص مي نمود. اما آمريكايي ها با اراده معطوف به گسترش قدرت و تعميق سلطه خود بر نظام بين الملل به اين فضا به عنوان «فرصتي طلايي» نگريستند؛ تا «ثبات هژمونيك» خود را شاهد باشند.

 

انتظار مي رفت با پايان جنگ سرد، واژگان، نمادها و ساختارهاي محصول اين بافت موقعيتي نيز تا حدودي دچار نارسايي شوند؛ و با فرو ريختن نمادهايي چون ديوار برلين، ساختارهايي چون پيمان هاي نظامي و سياسي محصول آن نيز در دو طرف ديوار فرو ريزند يا حداقل، تحت الشعاع امواج اين فروريزش، محدود گردند.

 

نقشه جغرافياي سياسي و مرزهاي اروپاي پيش از 1991 در كنفرانس يالتا در فوريه 1945، پس از يك هفته مذاكره ميان سران كشورهاي فاتح روزولت، استالين و چرچيل – ترسيم شده و اروپا به صورت كنوني تقسيم گرديد.(6) پس از جنگ، نظام دو قطبي بر جهان حاكم شد و به اين ترتيب ساختار اروپا حول محور رقابت ايدئولوژيك دو فاتح بزرگ جنگ شكل گرفت. در چنين شرايطي بافت موقعيتي ناشي از تقسيم بندي ايدئولوژيك جغرافياي سياسي، هر كشور به عنوان آخرين تمرين ناچار بود، جانب يكي از دو قطب را نگاه دارد. از اين رو، نظام بين الملل در اين سالها به گونه اي «موقعيت محور» و «جبر معيار» است و به نوعي از شخصيت كلام محورانه – لگوسنتريستي – تبعيت مي كند. يا بايد جزء «اين» باشي يا «آن»؛ يا «صفر يا يك» يا «همه يا هيچ»؛ تلاش غيرمتعهدها نيز هر چند در اين فضا قابل احترام مي نمود؛ اما از اراده دروني تا حدود زيادي در بازتاب فقدان زمينه ها و شهرهاي مناسب يا در بافت موقعيتي نظام بين الملل رقم مي خورد.

 

فضاي كلام محورانه اين سالها، جهان را به نوعي دوانگاري متضاد كشاند. بازيگران سياسي كه در متن چنين گفتماني هستند، اساسا حياتي وابسته دارند و هويتشان در نفي ديگران معنا پيدا مي كند. كاركرد ديگر گفتمان دوانگار، در ترسيم و تجويز سلسله مراتب ستيزش گر، ميان مفاهيم، انديشه ها، هويت ها و پديده ها، نهفته است؛ يكي همواره بر منزلتي برتر و ديگري بر شخصيتي فروتر است و جهان در اين دوران، شاهد شكل گيري دو ابرقدرت با دو فضاي كلام محور متكي به دو ايدئولوژي متقابل هم يعني؛ كاپيتاليسم، ليبراليسم، ماركيسم، كمونيسم بود.

 

منطق كلام محور با تكيه بر آموزه «اين يا آن» و روي ديگر «نه اين، نه آن» به قطب بندي نظام بين الملل در دو بلوك غرب و شرق منتهي شد و به دنبال تهديداتي كه در اين فضا از سوي «دگر» تعريف شده هر كدام از قطب ها به عمل آمد و متوجه «ديگري» شد فضاي جهان را بيش از گذشته به سمت و سوي فضاي امنيتي – نظامي سوق داد. دسته بندي هاي سياسي – امنيتي در قالب پيوندهاي مختلف سياسي – اقتصادي و فرهنگي ميان اجزاي دو بلوك شكل گرفت و گروه بندي هاي امنيتي – نظامي دوگانه مركزي با عنوان «پيمان هاي ناتو و ورشو» در غرب و شرق؛ مجموعه اي از زيرپيمان هاي وابسته را گرد خود جمع و در اين فضا به صف آرايي در برابر يكديگر فراخواند.

 

از سال 1991 ناتو همكاري و مشاركت با روسيه را آغاز كرده است. اين همكاري در سال 1994 با پيوستن روسيه بهب رنامه مشاركت براي صلح گسترش يافت. روسيه در اجراي صلح در بوسني به همكاري با ناتو پرداخت و اين اولين همكاري در يك عمليات نظامي بين المللي محسوب مي شد. در سال 1997 دو طرف با امضاي موافقتنامه ايجاد روابط دو جانبه همكاري امنيتي ناتو و روسيه، اين همكاري را نهادينه كردند.(7)

 

به اين ترتيب، روسيه در سال 1997 طبق موافقتنامه «سند بنيادين پاريس» به عنوان بيست و يكمين شريك ناتو وارد «طرح مشاركت براي صلح» گرديد؛ اما اين همكاري به دليل آغاز حملات ناتو به كوزوو، چندان دوام نيافت و مسكو عملكرد ناتو در بالكان را به دليل بي توجهي به جهت گيري هاي روسيه و عدم مشورت با سران كرملين، به شدت محكوم و سرانجام در سال 1999 روابط خود را با اين سازمان، قطع كرد.

 

از دستاوردهاي بين المللي ورود پوتين به كاخ كرملين؛ تجديد روابط روسيه با ناتو بود. روسيه در سال 2002 ميلادي، به احياي روابط خود با ناتو پرداخت. 11 مي 2002، سران نوزده كشور عضو اتحاديه آتلانتيك شمالي، در اقدام غافلگيرانه اي، عضويت محدود روسيه را در اتحاديه مزبور پذيرفتند و سرانجام، به بيش از نيم قرن رويارويي با شوروي و جانشين آن، پايان دادند.

 

سران كشورهاي عضو پيمان ناتو، اين اقدام را براي اتحاد ملل اروپاي بزرگ دستاوردي تاريخي خواندند. بوش در افتتاحيه جلسه شوراي روسيه – ناتو گفت: «اكنون دو دشمن سابق براي غلبه بر پنجاه سال جدايي و يك دهه ترديد، به عنوان يك شريك به هم مي پيوندند».

 

اين در حالي صورت پذيرفت كه با فروپاشي شوروي بسياري از كارشناسان مسائل روابط بين الملل اعتقاد داشتند كه به دليل پايان دوران جنگ سرد تمام نهادهاي شكل گرفته در آن مقطع زماني نيز به پايان حيات خود رسيده اند. ناتو، يكي از اين نهادهاي امنيتي بود كه تصور غالب بر آن بود كه با اضمحلال خواهر خوانده خود «پيمان ورشو» به نقطه نهايي فعاليت خود رسيده است.(8) اين عده استدلال مي كردند كه به اين دليل كه ناتو در شرايط خلا امنيتي ناشي از جنگ دوم جهاني و وجود تهديدات نظامي، سرزميني ارتش سرخ شوروي به كشورهاي غربي شكل گرفته بود با شكست شوروي و از هم پاشيدگي بلوك شرق، دليلي براي ادامه فعاليت نخواهد داشت.

 

اگر علت وجودي يك پديده از بين برود؛ حيات، شكل و محتواي آن پديده به چالش كشيده مي شود و استمرار آن زير سوال مي رود.(9) در كنار اين معنا، منطق ديگري نيز وجود دارد كه تداوم سازمانها و نهادهاي بين المللي را هنگامي ممكن مي داند كه اين ساختارها با شرايط جديد برخاسته از تحولات در سطح نظام بين المل هماهنگ گردند.

 

از آنجا كه سازمان پيمان آتلانتيك شمالي، متشكل از كشورهاي اروپاي غربي، كانادا و ايالات متحده آمريكا، به دنبال وجود تهديدي عيني و ملموس با عنوان اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي، در شرق اروپا به وجود آمده بود، از ديدگاه نخست، منطقي است كه فرض شود با فروپاشي اردوگاه كمونيسم در شوروي و شرق اروپا، علت هستي بخش موجوديتي به نام ناتو نيز از بين رفته است. براساس ديدگاه دوم، مي توان بيان كرد كه ناتو توانست با تعريف و مهندسي مجدد خود در بهره مندي از رويدادها و حوادث دهه 90 قرن بيستم ميلادي، برخلاف تمامي اين تصورات، خود را با شرايط جديد حاصل از تحولات ساختاري نظام بين الملل تطبيق دهد و با گستره اي جديد از تعريف هويت خويش، حيات خود را استمرار و گسترش بخشد.

 

شرايط جهاني بعد از پايان جنگ دوم، آمريكا را به اين راه سوق داد كه با ايجاد شبكه اي از تعهدات نظامي بين كشورهاي غربي و تركيه، چارچوب امنيتي لازم را براي تحقق اهداف و منافع خود شكل دهد. مطالعه دكترين هاي امنيتي و سياسي آمريكا در قرن بيستم نمايانگر آن است كه از زمان پيروزي و غلبه گروه جهان گرايان مالي – صنعتي شمال در آمريكا بر گروه كشاورزي جنوب، دكترين مونروئه كه مبتني بر انزواگرايي خاص آمريكايي بود، كنار گذاشته و دولت آمريكا فعالانه وارد صحنه بين المللي شود. سياست خارجي و امنيتي اين كشور از اين زمان به بعد دوره هاي مختلفي از مداخله جويي و سلطه را در چارچوب مكاتب ويلسونيسم و جكسونيسم و تلفيقي از آنها شاهد بوده است. استراتژي هاي «انتقام گسترده» آيزونهاور و «ديوار آهنين» وي، «پاسخ انعطاف پذير» كندي، «سياست منطقه اي» نيكسون، «حقوق بشر» كارتر، «امپراتوري شيطاني» ريگان، «نظم نوين جهاني» بوش اول و سياست هاي توسعه طلبانه اخير متكي بر آموزه «پيش دستي» بوش دوم، همگي حكايت از جهت گيري خاص سياست خارجي آمريكا دارد كه امروزه در ادبيات سياسي اين كشور در حال تغيير به « سياست جهاني» است.

 

بدين ترتيب، به نظر مي رسد هر چند شرايط جهاني در سال هاي آغاز دهه 90 تغيير كردند ولي منافع آمريكا و نيازهاي امنيتي اين كشور تغييري نكرده و بايد با شرايط جديد، تعريف و مهندسي مجدد مي شد؛ امروز به نظر مي رسد موقعيت جغرافيايي، منافع اقتصادي، ضرورت هاي امنيتي آمريكا و نگرش هاي ارزشي اين كشور چندان تفاوتي با نيمه هاي دهه 40 ندارد. و بدين جهت محافظه كاران در آمريكا به قدرت مي رسند ناتو، گسترش به شرق را در دستور كار قرار مي دهد و بين الملل گرايي امنيتي به منزله فضاي گفتماني حاكم بر جهان حفظ مي شود.

 

ناتو در اصل دوازده عضو داشت: ايالات متحده آمريكا، بريتانيا، فرانسه، كانادا، ايتاليا، بلژيك، لوكزامبورگ، دانمارك، ايسلند، نروژ، پرتغال؛ يونان و تركيه در 1952، جمهوري فدرال آلمان در 1955 و اسپانيا در سال 1982 به آن پيوستند. ژنرال دوگل در سال 1966 فرانسه را از فرماندهي نظامي يگانه ناتو خارج كرد در عين حال فرانسه عضويت در ناتو را دارا بود. بعد از فروپاشي بلوك شرق و پشت سر گذاردن «بحران كاركردي»، ده كشور نيز (بلغارستان، جمهوري چك، استوني، مجارستان،لتوني، ليتواني، لهستان، روماني، اسلواكي و اسلوني) درخواست عضويت دادند.

 

در اولين مرحله توسعه ناتو، سه دولت لهستان، مجارستان و جمهوري چك، در سال 1999 پذيرفته شدند و اعلام شد كه تا سال 2002 ميلادي به دليل افزايش درخواست ها، عضويت جديد در دستور كار قرار نخواهد گرفت. اجلاس سران ناتو در سال 2002 ميلادي در پراگ هر چند تحت تاثير تلاش آمريكا براي حمله به عراق قرار گرفت؛ اما محكي براي سياست درهاي باز آمريكا و ناتو بود.

 

از نظر سازماني، ناتو مجموعه اي از سازمانهاي نظامي و غيرنظامي است. عالي ترين مقام سياسي پيمان، شوراي آتلانتيك شمالي است. شوراي مزبور راهكارهايي را ارائه مي كند كه از رهگذر ان مسائل اساسي مربوط به سازمان مورد بحث قرار مي گيرد. همه دولت هاي عضو توسط سفراي خود در شوراي مزبور حضور دارند و از اين طريق شورا مي تواند در عمل جلسات دائم داشته باشد. اجلاسيه هاي شورا تحت رياست دبير كل – مانند دبيركل سازمان ملل متحد – يك كارمند بين المللي است. تشكيل مي شود: هر چند در شورا راي گيري رسمي به كار گرفته نمي شود، اما در عمل اصل دو فاكتوري اتفاق آرا از رهگذر رسيدن به يك اجماع، مورد استفاده قرار مي گيرد.

 

سازمان نظامي پيمان از سوي كميته نظامي – اداره مي شود. ساختار فرماندهي آن، سه جانبه است: اروپايي، آتلانتيكي و كانال مانش.

 

فرماندهي متحد اروپا بلژيك، فرماندهي متحد آتلانتيك در نورفوك ويرجينيا و فرماندهي متحد كانال مانش در نورث وود بريتانيا قرار دارند. در سال 1966 فرانسه از ساختار فرماندهي كنار كشيد و در سال 1996 دوباره به آن ملحق شد. نماينده ايسلند هم كه هيچ نيروي نظامي ندارد، در سازمان مزبور يك ناظر غيرنظامي محسوب مي شود.(10) از جمله اهداف عالي ناتو براي گسترش به شرق يارگيري در امر طرح مشاركت براي صلح بوده است.

 

طرح پيشنهادي براي صلح (PFP) كه در اجلاس سران ناتو در 11-10 ژانويه 1993 بنا گذاشته شد، طرحي بود جهت ترغيب كشورهاي غيرعضو در ناتو براي توسعه همكاري هاي نظامي و دفاعي با ناتو. اين طرح به صورت قرارداد دوجانبه بين ناتو و هر كدام از كشورهاي غيرعضو كه علاقه مند به همكاري با ناتو هستند در چارچوب برنامه مشاركت انفرادي (I.P.P) به مورد اجرا گذاشته شد. به استثناي تاجيكستان، بقيه كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز به عضويت اين طرح پيوسته اند.

 

اهداف استراتژيك و درازمدت ناتو با به اجرا گذاشتن طرح مشاركت براي صلح در آسياي مركزي و قفقاز مي تواند در موارد ذيل خلاصه شود:

 

1- درگير نمودن كشورهاي منطقه آسياي مركزي و قفقاز در امور و مسائل امنيتي اروپا از طريق پذيرش مشاركت آنها و انجام مشورتهاي مشترك به هنگام تهديد؛

 

2- مبادله اطلاعات و توسعه همكاري هاي نظامي؛

 

3- ايجاد زمينه جهت انجام عمليات حفظ صلح در مواقع بحران؛

 

4- تحكيم ثبات منطقه در جهت منافع و اهداف غرب.

 

از ديدگاه دولتهاي منطقه، پيوستن به طرح مشاركت براي صلح، موجب مي شود كه اين كشورها حداقل به دو هدف دست يابند: از يك طرف موجب تقويت و نوسازي امكانات و تجهيزات نظامي آنها خواهد گرديد؛ و از طرف ديگر كاهش وابستگي نظامي آنها را نسبت به روسيه به دنبال خواهد داشت. در همين راستا، كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز به ويژه قزاقستان، ازبكستان، پيشنهاد مسكو مبني بر انجام اصلاحات در نيروهاي نظامي كشورهاي مستقل مشترك النافع جهت ايجاد يك ساختار مشترك نظامي را رد كردند. چرا كه به عقيده آنها تشكيل يك ساختار مشترك نظامي با روسيه موجب كاهش قدرت مانور اين كشورها در روابط و مذاكرات با مسكو خواهد شد.

 

در همين جهت نيز سه كشور، ازبكستان، قزاقستان و قرقيزستان، تصميم گرفتند تا يك نيروي حافظ صلح ايجاد نمايند تا بدين طريق و در مواقع ضروري در چارچوب اقدامات صلح باني سازمان ملل متحد وارد عمل شوند.(11)

 

در اينجا لازم به تذكر است، كه در هر سه كشور فوق الذكر، وزراي امور خارجه بيش از وزراي امور دفاعي از تشكيل چنين نيرويي و توسعه همكاري هاي نظامي با غرب در چارچوب طرح مشاركت براي صلح طرفداري نمودند. برخي تحليلگران، حضور قابل ملاحظه افسران روسي در نيروي نظامي اين كشروها را دليل اصلي نظر منفي وزراي امور دفاعي بيان مي كنند.

 

به هر حال، ضرورت نوسازي ارتشهاي اين كشورها و تقويت حاكميت ملي و كاهش وابستگي به روسيه را مي توان به عنوان دلايل اصلي در پيوستن كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز به طرح مشاركت براي صلح تلقي نمود.

 

 

حضور ناتو در شرق و منافع جمهوري اسلامي ايران

 

در حالي كه اعضاي ناتو به دنبال راه حلي براي تعهدات خود در قفقاز و آسياي مركزي هستند، ايران فعالانه درحال تعقيب منافع خود در اين منطقه است. ايران به شكلي فعال خواهان به دست آوردن موقعيت هاي ويژه اي است، زيرا ايران به عنوان يكي از كارآمدترين كشورها براي توسعه منطقه است. يكي از بهترين مسيرها براي انتقال نفت و گاز خزر به اقتصاد آسيا و حتي ديگر قاره ها است.

 

جمهوري اسلامي ايران به عنوان كشوري كه حضور نيروهاي نظامي ناتو و حوزه همكاري آن سازمان به اكثر كشورهاي همسايه و مناطق مرزي آن گسترش يافته است. از جمله كشورهايي است كه منافع و امنيت ملي آن در نتيجه گسترش ناتو در دهه جاري مورد تهديد قرار گرفته است. عضويت تركيه در ناتو، كه در همه عمليات هاي ناتو در دهه جاري، از جمله حملات متعدد انگلستان و آمريكا به عراق و حملات ناتو عليه يوگسلاوي و بدون توجه به مشروعيت و عدم مشروعيت حقوقي حملات مذكور، امكانات و پايگاه هاي خويش را به طور كامل در اختيار هم پيمانانش قرار داده است؛ ايجاد مناطق ممنوعه پروازي در شمال و جنوب عراق، حملات مكرر به آن كشور توسط اعضاي درجه يك ناتو، كه بدون مجوز شوراي امنيت و بدون توجيه حقوقي و به هر بهانه اي صورت گرفته است؛ حضور نظامي تمام عيار اعضاي درجه اول در منطقه خليج فارس و درياي عمان و انعقاد پيمان هاي دفاعي متعدد با همسايگان جنوبي ايران، همكاري هاي نزديك و در حال توسعه ناتو با كشورهاي مستقل مشترك المنافع در شما ايران به ويژه روابط رو به گسترش ناتو با جمهوري آذربايجان و اكنون حضور در كشور افغانستان، نمونه هايي از حضور نظامي آشكار و پنهان ناتو و اعضاي درجه يك آن در امتداد مرزهاي ايران هستند كه علاوه بر تنزل نقش امنيتي كشورمان در منطقه، امنيت ملي، تماميت ارضي و همبستگي اجتماعي جمهوري اسلامي ايران را با تهديدها و مخاطرات جدي مواجه ساخته است.(12)

 

مروري گذرا بر سياست ها و اقدامات كشورهاي درجه اول عضو ناتو در ارتباط با ايران به ويژه دخالت و حملات مكرر نيروهاي آمريكا به امكانات نظامي و مراكز اقتصادي كشورمان در دو دهه جاري به ويژه در خليج فارس، حمايت مالي و تسليحاتي آنان از عراق در جنگ عليه ايران، حمايت هاي اكثر اعضاي ناتو از گروه هاي مخالف ايران، حمايت آنان از ادعاهاي ارضي امارات متحده عربي بر جزاير ايراني واقع در خليج فارس، استفاده آنان از موضوع حقوق بشر در ايران به عنوان يك اهرم فشار سياسي، اتهامات آنان مبني بر توليد سلاح هاي كشتار جمعي در ايران و حمايت ايران از اقدامات تروريستي در جهان و ... بيانگر سياست آنان مبني بر اعمال فشار سياسي – نظامي عليه ايران است. از سوي ديگر توجه به تحولاتي نظير: تحريم اقتصادي و بلوكه كردن دارايي و اموال ايران توسط ايالات متحده آمريكا، تلاش براي جلوگيري از عبور لوله هاي نفت و گاز كشورهاي آسياي ميانه از ايران كه احتمالا براساس هدايت و برنامه ريزي كميته لوله هاي نفتي ناتو و در راستاي اعمال سلطه اعضاي آن بر منابع انرژي در جهان صورت مي گيرد، اعمال فشار آمريكا و ساير اعضاي برتر ناتو به روسيه، چين، آرژانتين، لهستان و چند كشور اروپاي شرقي با هدف محدود ساختن فروش فناوري نظامي يا داراي كاربرد دوگانه به ايران، استنكاف آلمان از اجراي طرح نيروگاه هسته اي بوشهر و ... نيز طيف وسيعي از اقدامات و فشارهاي اقتصادي اعضاي درجه يك ناتو عليه كشورمان را به تصوير مي كشند. موارد فوق فقط بخشي از سياست ها و اقدامات تهديدآميز اعضاي برتر ناتو عليه كشورمان است.(13)

 

توجه به ابعاد وسيع اقدامات تهديدآميز اعضاي درجه يك ناتو عليه منافع و امنيت ملي كشورمان در دو دهه گذشته و مدنظر قرار دادن سياست هاي توسعه طلبانه اعضاي آن سازمان در نقاط مختلف جهان، ضرورت هوشياري نسبت به فعاليت ها و اقدامات ناتو در جهان به ويژه در خاورميانه و آسياي ميانه و قفقاز برنامه ريزي براي مقابله با تهديدهاي آن نسبت به منافع ملي ايران، همچنين انجام اقدامات ضروري جهت كاهش آثار منفي سياست ها و اقدامات ناتو بر استقلال سياسي – اقتصادي، حاكميت ملي، تماميت ارضي، امنيت ملي، همبستگي اجتماعي و ارزش هاي ملي – مذهبي حاكم بر كشورمان را به طور جدي مورد تاكيد قرار مي دهد. در اين راستا انجام مطالعات جامع درباره اهداف، ساختار، سياست ها و استراتژي ها و قابليت هاي ناتو در زمينه ها و مناطق مختلف جهان به ويژه در ارتباط با ايران كه ضمن ارائه شناختي واقعي از سياست ها و توانايي هاي اين سازمان، محدوديت ها و آسيب پذيري هاي آن، تهديدهاي مختلف آن نسبت به منافع ملي ايران همچنين ارزيابي دقيق توانايي ها و آسيب پذيري هاي كشورمان در مقابل تهديدهاي آن، پيشنهادات اجرايي لازم را در تمام بخش ها جهت مقابله و كاهش تهديدها و آثار منفي اقدامات ناتو بر منافع ملي كشورمان ارائه كند، اولين و در عين حال اساسي ترين و ضروري ترين اقدام به نظر مي رسد.

 

 

منابع و مآخذ :

 

 

1- صمدي، خوشخو ، گام جديدي براي گسترش ناتو و واكنش هاي مختلف ، سفارت جمهوري اسلامي ايران در بلژيك « بروكسل » ، بولتن داخلي

 

2-صمدي- خوشخو، منبع پيشين

 

3- ترجمه از بولتن ناتو، شماره 7 ، سازمان ناتو

 

4- ماهنامه نيويورك تايمز ، ماه آپريل ، بهار 1996

 

5 – نشريه سورويوال ( (Survival ، ماه آپريل ، بهار 1996

 

6- روزول - با همه، تاريخ جهان نو ، ترجمه ابوالقاسم طاهري، جلد دوم

 

7- كال- ديويد ، باورهاي آمريكائي و هژموني آن ، امريكا « نيويورك »

 

8-استفان- جورج ، سياست و خط مشي اتحاديه اروپا ، انگلستان ، دانشگاه آكسفورد ، 1998

 

9- پلامناتز- جان ، شرح و نقدي بر فلسفه سياسي هگل ، ترجمه حميرامشيرزاده و ... ، تهران ، نشر ني

 

10- يوانز- گراهام و ... ، فرهنگ روابط بين الملل، ترجمه حميرا مشيرزاده و ... ، تهران ، نشر ميزان – 1381

 

11- كوپيترس – برانو، مجله ناتو، ماه آپريل ، بهار 1996

 

12- ابوالحسن شيرازي - حبيب اله ، ترتيبات امنيتي در آسياي مركزي و قفقاز ، فصلنامه مركزمطالعات آسياي مركزي و قفقاز،وزارت امور خارجه ، شماره 30، تهران ، 1379

 

13- ابوالحسن شيرازي - حبيب اله ، منبع پيشين

 

14– كتاب كشورهاي مشترك المنافع ( CIS ) - ويژه مسائل امنيتي ( CIS ) جلد (1) موسسه فرهنگي مطالعاتي و تحقيقات بين الملل ابرار معاصر – تهران - فروردين ماه سال 1383 – مقاله آقاي سعيد شرافت

 

15 – كتاب كشورهاي مشترك المنافع ( CIS ) - ويژه سياست امنيتي و خارجي روسيه جلد (2) موسسه فرهنگي مطالعاتي و تحقيقات بين الملل ابرار معاصر – تهران - بهمن ماه سال 1383 – مقاله آقاي مهدي مطهر نيا

 

16 – فصلنامه مطالعات آسياي مركزي و قفقاز ، شماره 22 ، مقاله آقاي منصور رحماني

 

17 – فصلنامه آسياي مركزي و قفقاز ، شماره 13 ، مقاله آقاي دكتر جليل روشن دل