LOGO - SHARIFNEJHAD WEB SITE
AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS
 

منوي اصلي

آب و هوا

 

اوقات شرعي


 

خبرنامه






   
کشور ایران و بحران قره باغ چاپ ارسال به دوست
شماره : DR.J.SH-1385212   
31 تیر 1388 ساعت 16:02

در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در میان ارامنة آنادولی شرقی ملی گرایی و ایدة تشکیل ارمنستان بزرگ به سرعت شکل گرفت. در چارچوب این ایده جنبشهای جدایی طلب و مناقشات قومی در مناطق ارمنی نشین آنادولی و قفقاز ظهور نمود ...

نویسنده:دکتر جواد شریف نژاد

بهار 1385

ـ اوایل قرن بیستم: پیدایش مسئله قره باغ

در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در میان ارامنة آنادولی شرقی ملی گرایی و ایدة تشکیل ارمنستان بزرگ به سرعت شکل گرفت. در چارچوب این ایده جنبشهای جدایی طلب و مناقشات قومی در مناطق ارمنی نشین آنادولی و قفقاز ظهور نمود.

برخورد ارامنه وآذربایجانیها در این دوره دارای جنبه های مختلفی بود. علاوه بر جنبة فرهنگی ـ مذهبی، عواملی همچون ناکامی بورژوازی نوپای آذربایجان در رقابتهای ویرانگر، اصطکاک منافع بین کارگران غیر ماهر آذربایجانی و بازرگانان و سوداگران ارمنی و مخاصمة مسلمانان غالبا روستا نشین با ارامنة غالبا شهر نشین را نیز در بر می گرفت.

واقعیت این است که بخش بزرگی از ارامنه روسیه را منجی خود محسوب نموده و روابط نزدیکی با روسها برقرار کرده بودند. این امر برای احساس دشمنی مسلمانان به ارامنه که از نظر آنها ستون پنجم روسها محسوب می شدند کفایت می کرد. علاوه بر این ، نا برابری اقتصادی بین مسلمانان و ارامنه و روسها احساس بیگانگی با ارامنه و روسها را معنا دارتر می ساخت. ارامنه از خیلی وقت پیش از این در حمایت روسها توانسته بودند سهم عمده ای از اقتصاد را به دست گیرند. در مزایدة میدان های نفتی در سال 1872 که آذربایجانی ها سهم ناچیز 5 درصد پیشنهادها را به خود اختصاص دادند، سهم سرمایه گذاران ارمنی از این بابت ده برابر آذربایجانی ها بود. از مجموع 167 شرکت نفتی منطقه آذربایجانی ها 49 شرکت و اکثرا شرکتهای کوچک را در دست داشتند.خانواده های توانگر ارمنی همچون میرزاییفها ، مایلفها، لیازنفها، تاوتسیانها و مانتاشیانها 55 درصد شرکتهای بزرگ ومتوسط را زیر نظر داشتند . در سال 1900 از 115 شرکت صنعتی فعال در قوبرنیای باکو 29 درصد بهارامنه و تنها 18 درصد به آذربایجانی ها تعلق داشت. عدم تناسب مشابهی در زمینة اشتغال مشاهده می گردید. ارامنه که 5/17 کل کارگران باکو را تشکیل می دادند 25 درصد مشاغل بسیار مهارتی و غالبا پر درآمد را در دست داشتند، در حالیکه کل مسلمانان اعم از لزگیها، آذربایجانی ها، ایرانی ها وتاتارهای ولگا اکثریت کارگران غیر ماهر و کم درآمد را (بیش از 70 درصد) تشکیل می دادند. این عوامل باعث گردید تا جنگ مسلمان ـ ارمنی (اصطلاح رایج آن دوران) علاوه بر ابعاد دینی ـ فرهنگی دارای جنبه های اقتصادی و سیاسی نیز گردد.

محمد سعید اردوبادی نویسندة برجستة آذربایجانی و خالق رمان مشهور تاریخی « تبریز مه آلود» یکی از افرادی است که از نزدیک این حوادث تلخ را دیده و مشاهدات خود را در کتابی تحت عنوان « سالهای خونین » (قانلی سنه لر) به رشتة تحریر در آورده است. وی در این خصوص
می نویسد: « دلایل زیادی سبب ساز حوادث قفقاز بوده و بطوری که این کشمکش ها به صفحة مطبوعات نیز کشیده شده و هر کسی سعی در اثبات نظر خود در جهت یافتن علتی برای وقوع حوادث مذکور نموده است.» نویسنده به اندازه معلومات و وسعت ذهن خود چهار علت را عامل حوادث خونبار قفقاز می داند:

الف) تشکیل حزب داشناکسیون که با اصول استبدادی اداره شده و سبب ظهور نمایشات خونین قفقاز گشت.

ب) بی اعتنایی حکومت محلی و ماموران دولتی در مواقع درگیری.

ج) سادگی و عدم آگاهی مسلمانان از امور سیاست و حکومت وقت.

د) خودمختاری و استقلال طلبی ارامنه.[1]

نکته مهم دیگری که از نقطه نظر تاریخی در مورد درگیری ارامنه و آذربایجانیها قابل ذکر است این است که در سالها و دهه های اول، این برخورد ها بیشتر مذهبی و دینی داشته تا ملی یا دارای خاستگاه ملی گرایانه. محمد سعید اردوبادی در کتاب یاد شده همه جا از این درگیریها به عنوان دعوای مسلمان و ارمنی یاد می کند و عناوین دیگری نظیر جنگ ارامنه و آذربایجانیها و یا عبارت هایی مشابه به کار نمی برد. این امر نشان دهندة آن است که برخلاف دورة حاضر که درگیری ارامنه و آذربایجانی ها جنبة ملی گرایانه دارد در گذشته این تقابل شکل و ماهیت دینی و مذهبی داشته است.[2]

نخستین برخورد خشونت بار بین آذربایجانیها و ارامنه در باکو روی داد. علت مستقیم آن
کشته شدن یک جوان مسلمان بوسیلة یک ارمنی بود. در 6 فوریة 1905 هزاران آذربایجانی که اغلب از روستاهای اطراف آمده بودند به محلة ارمنی نشین شهر حمله ور شدند. این وقایع در 21ـ20 فوریه در مقیاس کوچک تر در ایروان ، سپس در ماه می در نخجوان و سایر نقاط قونبرنیای ایروان و در اوایل ژوئن در شوشا تکرار گردید. دیگر موج خشونت در اواخر ماه آگوست با خشمی بس ویرانگرتر از فوریه باکو در کام خود فرو برد. چند میدان نفتی متعلق به آتش کشیده شد. یکی از خونین ترین درگیریها در 18ـ15 نوامبر در گنجه روی داد و متعاقب آن در 21 نوامبر در تفلیس بار دیگر تکرار گردید. منازعه هر چند در مقیاس محدود تا سال بعد ادامه پیدا کرد. در این منازعه حدود 128 روستای ارمنی و 158 روستای آذربایجانی تاراج گردید. برآورد تلفات بیت 3100 تا10000 نفر متفاوت می باشد. برآوردها نشان می دهد آمار تلفات آذربایجانیها به مراتب بیش از ارامنه بود. با این همه ، در دنیای غرب این مسئله به صورت معکوس منعکس گردید و در بعضی از کشورها و از جمله در ایالات متحده واکنشهایی را علیه آذربایجانیها برانگیخت.
[3]

برخی از روشنفکران دو طرف به خصوص بعد از تاسیس اتحاد جماهیر شوروی، روسها را به تحریک این حوادث متهم کردند و آن را توطئة دولت تزار برای انحراف اعتراضات عمومی و جنبش کارگری به منازعات قومی خواندند. زد و خوردها در طی سال 1906 نیز ادامه پیدا کرد ولی از ماه جولای به تدریج آشوبها فروکش کرد و تا سال 1918 که دوباره زد و خوردها شروع گردید آرامش در منطقه برقرار بود.

حوادث سالهای 1918ـ1917 مجددا دو جماعت را رویاروی هم قرار داد. بعد از انقلاب بلوشیک 1917 دومای روسیه منحل گردید و نمایندگان قفقاز در دومای روسیه فدراسیون ماوراء قفقاز را تشکیل دادند. در این دوره بلوشیکها که حاکمیت را در روسیه به دست گرفته بودند با اعلان بیانیة حق تعیین سرنوشت ملتها و قبول اصل تعییین مقدرات ملتها در دوره ای که خلاء قدرت وجود داشت گروههای قومی را برای مبارزه در راه حق تعیین سرنوشت خوبش تحریک و تشویق نمودند. تحت این شرایط ارامنه نیز به رهبری حزب فدراسیون (داشناکسیون) تسلیح گردیدند و در آذربایجان دست به حملاتی زدند. این وضعیت برای اهالی آذربایجان که به علت مسلمان بودن نمی توانستند جذب اردوی تزار گردند و فاقد آموزش نظامی بودند بسیار نگران کننده بود. به گونه ای مه ، در ماه مارس 1918 ارامنه با اینکه در باکو در اقلیت قرار داشتند توانستند با نیروهای محدود خود این شهر را به تصرف خود آورند. با این همه، حتی بعد از اعلان استقلال آذربایجان قره باغ همچنان در چارچوب آذربایجان قرار داشت. کنفرانس صلح پاریس نیز که در 12 ژانویة 1920 تشکیل گردید ضمن به رسمیت شناختن استقلال آذربایجان قره باغ را بخشی از اراضی آذربایجان قبول نمود. بدین ترتیب، حاکمیت آذربایجان بر قره باغ مورد پذیرش بین المللی قرار گرفت.هفتمین کنگرة ارامنة قره باغ نیز که در 15 آگوست 1919 تشکیل جلسه داد با والی آذربایجانی قره باغ سلطانوف برای تشکیل یک شورای مشترک به تفاهم رسید.[4]

تا زمان اشغال آذربایجان توسط ارتش سرخ در 27 آوریل 1920 این منطقه تحت اشغال نیروهای عثمانی و انگلیس قرار گرفت. هر دو دولت قره باغ را بخشی از اراضی آذربایجان حساب نموده به درخواست ارامنة برای الحاق منطقه به ارمنستان جواب مثبت ندادند. ژنرال تامسون انگلیسی در اواسط ژانویة 1919 بر ابقای زنگه زور و قره باغ تحت حاکمیت آذربایجان تصمیم گرفت و سلطانوف را به فرماندهی این منطقه تعیین نمود.[5]

در این دوره ارامنة قره باغ اگر چه دست به چندین شورش زدند ولی نتوانستند به موفقیتی دست یابند. در آوریل 1920 تحت حمایت بلشوکیها شورش گسترده ای روی داد. در حالیکه ارتش آذربایجان که برای سرکوبی شورش مذکور به قره باغ اعزام گردیده بود بلشوکیها به کمک ایادی محلی خود آذربایجان رابه اشغال خود درآوردند[6] . در جریان این حوادث غیر نظامیان بسیاری جان باختند. بر اساس برخی آمار نزدیک به 500 هزار نفر آذربایجانی از خانه و کاشانة خود در قره باغ و ارمنستان مهاجرت نمودند و تعداد بی شماری نیز جان باختند. کورکودیان در کتاب «جمعیت ارمنستان در سالهای 1931ـ1831 » می نویسد:

« در نتیجة قتل عامی که داشناکها در جمهوری ارمنستان در سال 1920 به راه انداختند تنها 10 هزار نفر آذربایجانی در کشور باقی ماند. بعد از بازگشت 60هزار از بازماندگان این حوادث به خانه و کاشانة قبلی خود در سال 1922 تعداد آنها 72596 نفر افزایش یافت. بر این اساس، ملاحظه می گردد که چیزی در حدود 500 هزار نفر در این وقایع جان باختند.»[7]

ـ اواخر قرن بیستم : قره باغ بحرانی

تا نیمه های دهة 80 ارامنه به طرق و در سطوح مختلف درخواست خود را برای الحاق قره باغ به ارمنستان مطرح نمودند. ذهنیت ارامنه در بی خانمانی و قتل وعام به وسیلة دولت عثمانی، آثار مخرب زلزلة بزرگ ارمنستان در سال 1988 بر ذهن و روان ارامنه، آرزوی دستیابی به ارمنستان بزرگ ، شکل گیری یک شبکه قوی و گسترده از دیاسپورای ارمنی در کشورهای بزرگ دنیا و قدرت یافتن این گروه در سیاستهای خارجی روسیه و کشورهای غربی و نهایتا بروز وجوه رادیکالیستی و چپ گرایانه در میان نخبگان ارمنی و گسترش احزاب افراطی همچون داشناکسیون همه وهمه باعث شکل گیری یک نیروی عظیم روانی ـ اجتماعی برای اشغال قره باغ بعد از
نیمه دوم دهة 80 گردید
[8]. در نیمه های دهة80 نویسندگان ارمنی منطقه به یک حرکت دسته جمعی دست زده تصمیم گرفتند در مکاتبات خود به عنوان آدرس به جای آذربایجان منطقة
« قره باغ ارمنستان » را بنویسند. در سال 1984 کتاب زوری بالایان خبرنگار روزنامة
Literaturnaya Gazeta ارمنستان به نام «ژانویه» به زبان روسی منتشر گردید و به علت ادعاهای ارضی مطرح شده در کتاب نسبت به اراضی آذربایجان موجب واکنشهای تندی در جمهوری آذربایجان گردید. ولی حکومت آذربایجان با اعمال فشار به روشنفکران و نویسندگان محلی مانع از گسترش واکنشها گردید. از جمله کتاب عیسی قمبر دبیر کل کنونی حزب مساوات آذربایجان و محقق تاریخ در انستیتوی شرق شناسی آکادمی ملی علوم آذربایجان در آن دوره در رد ادعاعای زوری بالایان توقیف گردید [9]

با روی کار آمدن میخاییل گورباچف در شوروی در سال 1985 دورة پروستریکا و گلاسنوست (سازماندهی مجدد و شفافیت) آغاز گردید. اگر چه وی به ملی گرایی و ناحیه گرایی به عنوان مانعی در راه حرکت به سوی سوسیالیسم یکپارچه و متحد کننده که می تواند به همة جامعه انسجام بخشد، می نگریست و در این راستا با انتقال مدیران از مرکز به جمهوریها و بالعکس سعی در تقویت 1ـ آرمان تسلط و ارجحیت فرهنگ پرولتاریایی بر فرهنگهای محلی،2ـ سعی در ایجاد فرهنگ به اصطلاح یکسان پرولتاریایی داشت[10]، ولی فضای نسبتا آزاد این دوره برای هر گونه مطالبات سیاسی و قومی امید الحاق به ارمنستان را در میان ارامنة قره باغ دوباره زنده می کرد.

پیشنهاد الحاق قره باغ به ارمنستان برای اولین بار با اظهار نظر مشاور اقتصادی گورباچف Abel Agganbekyan در مطبوعات در حین سفر نوامبر 1987 گورباچف به فرانسه مطرح گردید. به دنبال آن در 13 فوریة 1988 اقدام ارامنة ساکن منطقة خود مختار قره باغ کوهستانی در افراشتن پرچم جمهوری سوسیالیستی ارمنستان شوروی در ادارات دولتی این منطقه، تعدی علیه جمعیت آذربایجانی منطقه و مهمتر از همة آنها نشست فوق العادة 20 فوریة شورای اداری منطقة خود مختار قره باغ کوهستانی و تصمیم آن برای الحاق به ارمنستان موجب بروز واکنشهای اجتماعی گسترده در آذربایجان گردید.[11] کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی در 21 فوریه تشکیل جلسه داد و درخواست ارامنه برای الحاق به ارمنستان را رد نمود. کشته شدن یک جوان آذربایجانی به دست یک ارمنی ساکن رایون عسگران قره باغ، انتشار شایعاتی مبنی بر اینکه گورباچف به ارامنه قول داده قره باغ را به ارمنستان ملحق نماید، حملات مکرر ارامنه به جمعیت آذربایجانی ارمنستان در مناطق زنگه زور و گویچه و متعاقب آن مهاجرت دسته جمعی و اجباری کل 230هزار نفر آنها[12] به باکو و سومقاییت موجب بروز کشمکشهای قومی در این دو شهر گردید. در این آشوبها 32 نفر از جمله 6 آذربایجانی و 26 ارمنی کشته شدند.[13]

تظاهرات راهپیماییهای پی درپی باعث کناره گیری اعضای بلند پایة حزب کمونیست آذربایجان در سومقاییت گردید و در اواخر ماه مارس 1988 دولت مرکزی با ارائة طرحی هفت ساله موافقت کرد تا 400 میلیارد روبل را برای احداث و نوسازی مدارس، بیمارستان، کارخانجات وجاده ها در اختیار قره باغ قرار دهد. اما مرکزیت حزب کمونیست هر گونه تغییر مرزها را منوط به توافق آذربایجان نمود. همزمان با این اقدامات در ایروان و قره باغ تظاهرات بدون مجوز و فعالیتهای کمیتة قره باغ غیر قانونی اعلان شد. تظاهرات ایروان در 17 ماه می 1988 که به دنبال آرای دادگاه رسیدگی به قضیة سومقاییت صورت گرفت انعکاس شدیدی در خان کندی به شکل اعتصاب سراسری داشت.[14]

در 12 ژوئن 1988 مجلس محلی «ولایت خود مختار قره باغ» تصمیم به جدایی از آذربایجان گرفت. فردای آن روز هیات رییسةشورای عالی آذربایجان تصمیم مجلس محلی قره بغ را بی اعتبار اعلاننمود. در پی این تحولات هیات رییسة شورای عالی اتحاد جماهیر شوروی در 18 جولای برای بررسی تحولات منطقه تشکیل جلسه داد. در این نشست گورباچف ضمن قبول وجود مسئلة قره باغ قول داد این مسئله را به گونه ای که حاکمیت و تمامیت ارضی آذربایجان نقض نگردد حل وفصل نماید. در بیانیة این نشست که در شماره مورخة 20 جولای 1988 روزنامة کمونیست منتشر گردید آمده است که بر اساس مادة 78 قانون اساسی اتحاد جماهیر شوروی که مرزهای جمهوریهای شوروی را بدون رضایت طرفین غیر قابل تغییر می داند، تغییر مرزهای آذربایجان و ارمنستان و الحاق قره باغ به ارمنستان ناممکن می باشد[15]. همچنین، در این بیانیه ضمن اشاره به وجود برخی مشکلات و مسایل در قره باغ از دولتمردان آذربایجان و ارمنستان خواسته شده بود تا برای حل مسالمت آمیز مسایل با هم همکاری نمایند. این تصمیم واکنش شدید ارامنه را به همراه داشت.

در این میان، سیاستهای دولت مرکزی در قبال ادارة بحران نیز در تطویل و ادامةبحران مزید بر علت بود. گورباچف همانند دیگر دولتمردان شوروی وجود هر گونه مسئلة ملی در شوروی را منکر بود . وی در کتاب خود می نویسد:

«… اگر مسئلة ملیتها بنیادی حل نشده بود، جماهیر شوروی از توان اجنماعی ، فرهنگی، اقتصادی ودفاعی که امروزه از آن برخورداراست برخوردار نمی بود. اگر جمهوریها پیوستگی واحدی
نمی داشتند که بر اساس برادری وتعاون ، احترام متقابل و یاری رسانی به یکدیگر اتکاء داشته باشد، دولت ما به حیات خود ادامه نمی داد.
[16]»

وقتی وی با مسئلة قره باغ مواجه گردید آن را حاصل عدول از اصول مارکسیسم ـ لنینیسم نامید. وی با خوش بینی دور از واقع از مردم قفقاز انتظار داشت تا با احترام به اصل مودت ملتها که آن را قوی تر از هر گونه خودخواهی ملی ارزیابی می کرد به تخاصمات بین خود خاتمه دهندو وی با متهم کردن هر دو جموری به عدم پای بندی به اصول لنینیستی خط مشی ملتها که تاکید بر چگونه زیستن دارد و نه کجا زیستن، از آنها خواست تا با کنار گذاشتن اندیشة برتر زیستن اصول سوسیالیستی را احیاء کنند. حل مسئله را تنها در چارچوب روند دموکراتیک سازی کل جامعة مشروع می دانست نه شیوه ای که آن را دموکراسی خیابانی می نامید. وی دقیقا با استناد به تعالیم لنین با توجه به پیچیدگی و چند وجهی بودن مسئله صبر را توصیه می کرد[17]. واقعیت این است که اگر از همان ابتدا گورباچف به جای وساطت برای حل مسئله اقدام می کرد شاید نتیجة دیگری گرفته می شد. به اعتقاد دمیتری فورمن اگر در همان آغاز مناقشه دولت مرکزی از بروز برخوردهای خونین جلوگیری می کرد دو حزب قومی در داخل ارمنستان وآذربایجان می توانست ظهور کند که مسئله را به شکل دموکراتیک و در چارچوب قاون اساسی جمهوریها می توانستند حل وفصل نمایند و حداقل از تشدید مناقشه جلوگیری نمایند.[18]

سیاست مسکو که گاهی حق را به ارامنه داده و گاه نیز از آذربایجانی ها حمایت می کرد نوعی تلاش در جهت بی طرفی و حفظ تعادل تعبیر گردیده است ولی در واقع انفعال دولت مرکزی در برابر این مسئله بود. وساطت و میانجیگری دولت مرکزی بیش از آن که برای حل مناقشه باشد برای حفظ قدرت فائقه و برتر دولت مرکزی بر جمهوریها بود. از این روی، نه تنها تلاش دولت مرکزی برای آرام کردن رهبران دو جمهوری و تاکید بر رعایت حسن همجواری و حل مناقشه از راههای مسالمت آمیز ره به جایی نبرد بلکه رهبران هر دو جمهوری دولت مرکزی را به دودوزه بازی متهم نمودند. به نظر رهبران ارمنستان عدم تلاش رهبران شوروی بای حل مسئلة قره باغ در دهة 20 از طریق الحاق آن به ارمنستان و حضور نیروهای شوروی در قره باغ عدم صداقت دولت مرکزی را نشان می دهد. رهبران آذربایجان نیز ضمن محکوم کردن عدم قاطعیت دولت مرکزی در برابر زیاده خواهی ارامنه ادعای ارضی ارامنه را طرح کا.گ.ب. برای الحاق اراضی آذربایجان به ارمنستان می دانستند. اظهارنظرهای دوپهلوی گورباچف که اتخاذ رویه ای جدی و قضاوت دربارة مسئله را منجر به دوری کامل یکی از جمهوریها از خود می دانست وتمایل وی مبنی بر عدم رنجش مهاجران ارمنی ساکن مسکو و دیاسپورای ارمنی سایر کشورها و ایجاد چالش جدید در سیاست خارجی در این ارتباط برا ی آذرابجینیها قابل تحمل نبود. از طرف دیگر، وی به همان میزان از بروز واکنش نا مناسب در صورت اتخاذ شیوة سخت در برابر آذربایجان نگران بود.[19]

وقوع زمین لرزة ارمنستان در 7 دسامبر 1988 منجر به باز شدن مرزهای بین المللی شوروی به روی اجتماع بین المللی پس از جنگ جختنی دوم گردید و وضعیت سیاسی خاصی در ارمنستان پدید آورد. در جریان این واقعه انتشار دو تلگراف که ادعا می شد از باکو ارسال شده است و طرف آذربایجانی آن را به توطئة گروههای رادیکال ارمنی برای تحریک مردم علیه آذربایجان و مشروعیت بخشیدن به اقدامات خود نسبت می دادند، فضای احساسی خاصی را بوجود آورد که هر گونه امکان اعمال کنترلی بر اوضاع توسط دولت مرکزی را غیر ممکن می ساخت. در این تلگرافها آمده آمده بود که طبیعت آنچه که ما به دنبال اجرای آن بودیم بر سر شما آورده است. این تلگرافها موجب اعتراض گسترده در ارمنستان وبسیج گستردة گروههای ارمنی در ارمنستان و قره باغ گردید[20]. حضور راهبان و کشیشان ارمنی در راس تظاهرات ضد آذربایجانی به مسئله قره باغ جنبة دینی بخشیده احساسات ملی گرایانه را تحریک نمود. از طرف دیگر، حضور رهبران دینی ارمنی رهبران دینی آذربایجانی را که تا زمان سیاست بی طرفی در پیش گرفته بودند به حضور در صحنه ترغیب نمود. الله شکور پاشازاده رهبر ادارة مسلمانان قفقاز در پاییز 1989 حکم بسیج عمومی برای مقابله با دشمنان اسلام را صادر نمود که اگر چه در حکم جهاد نبود ولی برا بسیج نیروهای مردد در قضیه کفایت می کرد[21].

علاوه بر این ، بعد از حادثة زلزلة ارمنستان دیاسپورای ارمنی که دارای رویة تند ورادیکال بوده بدون در نظر گرفتن شرایط اقتصادی واجتماعی داخلی ارمنستان خواهان توسعة ارضی بود در سیاست ارمنستان شروع به مداخله نمود. دخالت دیاسپورای ارمنی اولین قدم برای تبدیل مسئلة قره باغ به یک موضوع بین المللی بود.

در 12 ژانویة 1989 شورای عالی اتحاد جماهیر شوروی حاکمیت منطقة قره باغ را از آذربایجان سلب کرد و به کمیتة ویژه ای تحت نظارات دولت مرکزی واگذار نمود. آرکادی ولسکی یکی از مشاورین گورباچف به ریاست این کمیته منصوب گردید و 5400 نفر از نیروهای وزارت کشور تحت نظارت وی قرار گرفته برای برقراری آرامش به این منطقه اعزام گردیدند. مسکو با اتخاذ این شیوه به رغم اینکه قانونا قره باغ را از آذربایجان تجزیه ننمود ولی دست آذربایجانی ها رابست . عامل اصلی تطویل مسئله در بعد از استقلال دو جمهوری نیز همین مسئله می باشد. اتخاذ این سیاست امید ارامنه را برای جدایی کامل از آذربایجان و الحاق به ارمنستان تقویت نمود و در مقابل راه آذربایجان را به کلی از دولت شوروی جدا کرد.

در مارس 1989 ارامنة قره باغ خواهان انجام یک همه پرسی در مورد حق تعیین سرنوشت ارامنة قره باغ در ولایت خود مختار قره باغ کوهستانی گردیدند. ولی آذربایجان اعلام نمود که اگر همه پرسی قرار است انجام گیرد این همه پرسی باید در مقیاس کل جمهوری آذربایجان انجام گیرد چرا که قره باغ بخشی از آذربایجان است و سرنوشت آن را تنها اهالی این جمهوری باید رقم بزنند[22]. بدین ترتیب امکان هیچگونه مصالحه ای وجود نداشت وادامة درگیریها عیر قابل اجتناب بود.

در طول سال 1989 زدوخوردها بی هیچ وقفه ای هر چند در مقیاس های کوچک ادامه داشت. در 28 نوامبر 1989 شورای عالی اتحاد جماهیر شوروی تصمیم گرفت تا حاکمیت منطقة قره باغ را به شرط ادامة حضور نیروهای امنیتی در منطقه و تصویب قوانین لازم برای حمایت از حقوق ارامنة قره باغ به آذربایجان واگذار نماید. این تصمیم مورد انتقاد هر دو طرف قرار گرفت. ارمنستان این تصمیم را از آنجا که قره باغ را بخشی از اراضی آذربایجان قبول می کرد مورد انتقاد قرار داده خواهان به رسمیت شناخته شدن حق اهالی قره باغ برای تعیین سرنوشت خویش ودرخواست آنها برای الحاق به ارمنستان بود. آذربایجان نیز به علت وجود برخی شروط به نفع ارامنه آن را ناقض اصل حاکمیت خود قلمداد می کرد.

ارمنستان در اول ماه دسامبر 1989 به صورت یکطرفه الحاق قره باغ به خود را اعلان نمود. متعاقب آن در 2 دسامبر شورای عالی جمهوری آذربایجان ضمن محکوم کردن تصمیم پارلمان ارمنستان برای الحاق قره باغ با استناد به قانون حاکمیت دولت آذربایجان (این قانون در 23 سپتامبر 1989 به تصویب رسید و بر حاکمیت آذربایجان بر قره باغ تاکید ویژه ای داشت) دبیر دوم حزب کمونیست آذربایجان پولیانیچکو را به عنوان کمیتة تشکیلات در قره باغ منصوب نمود.

در 2 ژانویه 1990 در خان کندی مرکز ولایت خود مختار قره باغ اتوبوس آذربایجانیها مورد حملة ارامنه قرار گرفت. نیروهای امنیتی به سختی توانستند این حمله را عقب زده حادثه را به کنترل خود در آورند. در این حادثه یک نفر کشته وسه نفر زخمی گردیدند. در 9 ژانویه پارلمان ارمنستان در بررسی بودجة سال 1990 قره باغ را هم به عنوان بخشی از ارمنستان در برنامة اقتصادی خود منظور نمود. این مسئله واکنش تند عمومی در آذربایجان به همراه داشت. مردم بر علیه دولت مرکزی و هم بر علیه دولت محلی آذربایجان به اعتراض برخواستند و تظاهرات عمومی همة شهرهای آذربایجان را فرا گرفت.

در 12 زانویة 1990 منطقة مسکونی آذربایجان مورد حملة ارامنه قرار گرفت و 12 نفر کشته و 22 نفر به گروگان مهاجمین درآمدند. در 13 ژانویه یک ارمنی با ساطور به دو آذربایجانی در باکو حمله نمود. خبر این حادثه حملة متقابل تظاهرکنندگان را به همراه داشت. در اینحادثه 34 نفر که اکثرا ارمنی بودند کشته شدند. حکومت مسکو با استناد به این حوادث در باکو و بسیاری از نواحی آذربایجان حالت فوق العاده اعلان نمود. عصر 19 ژانویة 1990 برای برقراری حالت فوق العاده نیروهای ارسالی از مرکز از زمین، هوا ودریا وارد اراضی آذربایجان گردیدند. در نتیجة این اقدامات که بیشتر از آنکه برای کنترل حوادث باشد در پی سرکوبی استقلال طلبان آذربایجانی بود
130 نفر کشته و صدها نفر زخمی گردیدند. حملات متقابل دو گروه در قره باغ در طول سال 90 ادامه یافت.

سال 91 در حالی آغاز گردید که منازعات ادامه داشت و دولت مرکزی فاقد اقتدار لازم برای جلوگیری از این خونربزیها بود . در اواسط مارس 1991 در مصاحبه با خبرگزاری تاس ضمن اظهار تاسف از ادامة درگیریها بر ابقای قره باغ در چارچوب مرزهای آذربایجان تاکید نمود. بعد از این مصاحبه رییس جمهور ارمنستان وازگن مانوکیان در یک نشست مطبوعاتی بر عکس آنچه که تاکنون ادعا می کرد اعلان نمود که این کشور هیچگونه ادعای ارضی نسبت به اراضی آذربایجان ندارد و صرفا از مبارزة ارامنة قره باغ حمایت می کند.[23]

شکست کودتا علیه گورباچف و تسریع فرآیند فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی مرحلة جدیدی در مسئلة قره باغ شروع گردید. در 30 آگوست 1991 آذربایجان استقلال خود را اعلان نمود. متعاقب آن، ارامنة قره باغ نیز تاسیس جمهوری ارمنی آرتساخ رااعلان نمودند. پارلمان آذربایجان این تصمیم را مغایر قانون اساسی اعلان داشته واکنش تندی علیه آن نسان داد. در 20 سپتامبر 1991 یلتسین به همراه نظربایف به باکو مسافرت نمود. فردای آن روز یلتسین و نظربایف به گنجه و بعد از اتخاذ تدابیر امنیتی لازم به خان کندی مرکز ولایت خو.د مختار قره باغ مسافرت کردند. آخرین نقطة مکسافرت این دو ایروان بود. یلتسین ونظربایف در این دیدارها شروط برقراری صلح را مورد مذاکره قرار دادند. بر اساس توافق طرفین ، مذاکرات صلح در شهر یلزنوسکی در جنوب روسیه در 23 سپتامبر 1991 شروع گردید. در 24 سپتامبر با ضمانت یلتسین و نظربایف برای برقراری صلح و حل مسالمت آمیز به توافق دست یافتند. بر اساس این توافق آتش بس در منطقه برقرار گردیده ارمنستان حاکمیت آذربایجان بر قره باغ را به رسمیت خواهد شناحت و آذربایجان نیز به قره باغ حداکثر خودگردانی اعطاء خواهد نمود. مرحلة دوم مذاکرات در یکی از روستاهای رایون ایجوان صورت گرفت . در بیانیة پایانی این مذاکرات بر ضرورت توقف این حلقة بی پایان حوادث تاکید گردید. ولی به موازات مذاکرات حملات متقابل نیز ادامه داشت. طرف آذربایجانی از روسیه وقزاقستان خواست تا ناظرینی برای شناسایی ناقض آتش بس به منطقه اعزام نمایند. در 20 نوامبر 1991 حادثة مهمی روی داد. هلیکوپتر حامل اعضای دولت، مقامات امنیتی وقضایی آذربایجان، دو ژنرال روس، ناظرین روی وقزاق و روزنامه نگاران خارجی توسط ارامنه ساقط گردید.در این حادثه همة مسافرین هلیکوچتر جان باختند. این حادثه آذربایجان را به اتخاذ تدابیر شدید سوق داد. آذربایجان راه آهن ارمنستان را بست، متعاقب آن شورای عالی آذربایجان در نشست 26 نوامبر 1991 خود مختاری قره باغ را نلغی اعلان نمود و رایونهای منطقه مستقیما تحت نظارت باکو قرار گرفتند. این تصمیم موجب شکست مذاکرات و آغاز دورة جدیدی از خونریزیها گردید.[24]

در سال 1992 فرآیند فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سرعت گرفت و به موازات آن نیز تعداد کشته شدگان منازعات از هزار نفر گذشت. با قبول عضویت ارمنستان و آذربایجان در سازمان همکاری و امنیت اروپا در اجلاس 30 ژانویة 1992 پراگ بحران قره باغ ماهیت بین المللی کسب نمود. در این اثنا ارامنه با موشک هلیکوپتر حامل آوارگان آذربایجانی را ساقط نمودند. در این حادثه حداقل 40 نفر کشته شدند.پیشنهاد میانجیگری ایران در اوایل فوریة 1992 مورد قبول طرفین قرار نگرفت. در اواسط فوریه پارلمان اروپا در استراسبورگ تشکیل جلسه داده تصمیم گرفت ناظرینی یه منزقه اعزام دارد. در 20 فوریه به ابتکار وزرای امور خارجة روسیه وزرای امور خارجة دو کشور در مسکو گرد هم آمده در زمینة توقف عاجل منازعات و رفع محاصرة مناطق مسکونی و غیر نظامی به توافق رسیدند.وزیر امور خارجة ارمنستان هوانسیان در پایان نشست اعلان نمود که بدون شرکت نمایندگان ارامنةقره باغ پای بندی به توافقات غیر ممکن می باشد. بااین همه تصمیم دو کشور برای توقف درگیریها اقدام مثبتی ارزیابی می گردید. وزیر امور خارجةایران در 24 فوریه برای مذاکره در مورد پیشنهاد میانجیگری به کشورهای منطقه مسافرت نمود. در این میان حملة ارامنه به شهر آذربایجانی نشین خوجالی در 26ـ25 فوریه به قتل وعام اهالی غیر نظامی آن مجر گردید. در این حادثه بیش از 600 نفر از اهالی ، از جمله 63 کودک،
106 زن و 70 سالمند کشته شدند. همچنین در این حادثه 487 نفر به اسارت ارامنه درآمدند، 1275 نفر زخمی و 150 نفر نیز مفقودالاثر گردیدند. آذربایجان به صورت رسمی نیروهای هنگ 366 نیروی مسلح جامعة کشورهای مستقل مشترک المنافع مستقر در خان کندی را به شرکت در این قتل وعام متهم نمود. در این حمله از پیشرفته ترین سلاحهای موجود استفاده شده بود. در حالیکه نه در گروههای مسلح فعال در قره باغ و نه در ارتشهای ارمنستان و آذربایجان سلاحهای این چنین وجود داشت . روسیه این بار نیز شرکت نیروهای خود در حملات را تکذیب نمود. ولی دو نفر از نیروهای روسی شرکت کننده در این قتل عام که به آذربایجان پناهنده شده بودند در یک نشست مطبوعاتی ضمن تایید شرکت نیروهای روسی در این حمله اعتراف نمودند که برای شرکت در جنگ مسیحیان علیه آذربایجانیهای مسلمان تحریک شده اند
[25].قتل عام خوجالی سقوط دولت مطلب اوف و به حاکمیت رسیدن گروههای مخالف را در آذربایجان به همراه داشت . مخالفین او را متهم می کردند که برای حفظ جان شهروندان آذربایجان تدابیر لازم را اتخاذ ننموده است. در حالیکه حملات متقابل طرفین در طول ماه مارس ادامه داشت، در این نشست وزرای خارجة سازمان همکاری و امنیت اروپا در هلسینکی در 24 مارس 1992 وضعیت قره باغ را مورد بررسی قرار داده در مواد سوم و پانزدهم بیانیة اجلاس تشکیل کنفرانس صلح در مینسک پاینخت
روسیة سفید برای حل مسالمت آمیز مسئله و مادة نه نیز شرکت کشورهای آذربایجان، روسیه ، ارمستان، ایالات متحده، ترکیه،ایتالیا، آلمان، روسیه سفید، فرانسه، چک واسلواکی دراین کنفرانس پیش بینی شده بود.

هدف سازمان همکاری و امنیت اروپا از مداخله در قضیة قره باغ جلوگیری از گسترش مناقشات قفقاز که مرز آسیا واروپا محسوب می گردد به اراضی اروپا، تلاش این سازمان برای پر کردن خلاء قدرت شوروی در منطقه و تبدیل منطقه به سرزمینی در داخل مرزهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی غرب بود[26]. نقش هماهنگ کنندة کنفرانس مینسک به ایتالیا واگذار شد و نمایندة این کشور ماریورافائللی به ریاست کنفرانس منصوب گردید. کنفرانس قرار بود در ماه جولای همان سال در مینسک برگزار گردد. ابتکار سازمان همکاری و امنیت اروپا حمایت سازمان ملل متحد را هم به همراه داشت و شورای امنیت در نشست 26 مارس تصمیم گرفت ضمن حمایت از اقدامات سازمان همکاری وامنیت اروپا از مداخلةمستقیم در مسئلة قره باغ پرهیز نماید. در اول آوریل با شرکت نمایندگان کشورهای مذکور ریاست رافائللی در رم جلسة مقدماتی کنفرانس تشکیل گردید. در همان روز هیات ناظر سازمان همکاری وامنیت اروپا از باکو دیدار نمود. در اواخر آوریل اقدامات میانجیگرانة ایران نیز افزایش یافت و در 7 می 1992 روسای جمهور ارمنستان و آذربایجان در تهران قراردادی را برای حل مسالمت آمیز مسئله امضاء نمودند، ولی چند روز بعد به نحو تعجب آمیزی ارامنه مهمترین نقطة استراتژیک قره باغ شهر شوشا را به اشغال خود در آوردند. ده روز بعد دالان لاچین که قره باغ را به ارمنستان متصل می کند به اشغال ارامنه در آمد. این حوادث در حالی جریان پیدا می کرد که هیات ناظرین سازمان همکاری وامنیت اروپا از منطقه دیدار می کرد. در این میان اقدامات مطلب اوف برای بازگشت به قدرت با شکست مواجه گردید و اوپوزسیون تحت رهبری جبهةخلق آذربایجان خیلی زودتر از آنچه که انتظار می رفت به حاکمیت دست یفت. حکومت جدید از همان ابتدا اعلان نمود که به هیچ وجه حاضر به اعطای امتیاز و گذشت در خصوص تمامیت ارضی آذربایجان نیست. در همین اثنا اجلاس کمیتة مامورین عالی رتبة سازمان اروپا در 21 می 1992 در هلسینکی برگزار گردید. در این اجلاس به پیشنهاد نمایندة ایالت متحده طرحی به تصویب رسید که ضمن تاکید و قبول لزوم حفظ تمامیت ارضی آذربایجان خروج وتخلیة همة نیروهای بیگانه را از منطقه پیش بینی می کرد. این طرح با مخالفت ارمنستان روبرو گردید. در این تاریخ همچنین ارمنستان با روسیه قراردادی برای ابقای پایگاههای روسی مستقر در آن کشور امضاء نمود. ارمنستان همچنین به عضویت جامعة کشورهای مستقل مشترک المنافع درآمد و در 15 می همان سال قرارداد امنیت مشترک جامعة کشورهای مستقل مشترک المنافع را امضاء نمود. این در حالی بود که آذربایجان حاضر به قبول عضویت در جامعة مذکور نگردید. تحت این شرایط ارمنستان توانست موقعیت ممتازی نسبت به آذربایجان دست یابد [27]. ارمنستان با کسب این موقعیت ممتاز در حملات خود جسورتر وبی پرواتر عمل نمود.

در این دوره رواج شایعاتی مبنی بر آمادگی نیروهای روسی ـ ارمنی برای آغاز یک حملة گسترده بر اراضی آذربایجان موجب گردید تا آذربایجان پیش دستی نموده و با انجام عملیات نظامی گسترده در قره باغ در 12 ژوئن بخشی از اراضی از دست رفتة خود را باز پس گیرد.

این تهاجمات، همچنین اصرار ارمنستان به لزوم شرکت نمایندگان ارمنی قره باغ در کنفرانس و تهدید به کناره گیری از کنفرانس در صورت قبول درخواست مانع از این شد که سومین و چهارمین دور مذاکرات ره به نتیجة مشخصی بیانجامد. این امر موجب واکنش نمایندگان شرکت کننده در مذاکرات گردید.. در نتیجة تداومک و تشدید مناقشات بار دیگر ناظرین بین المللی وساطت نمودند. در 26 آگوست 1992 نظر بایف رییس جمهور قزاقستان برای برقراری آتش بس اقدام نمود. همچنین، در 27 آگوست رییس گروه مینسک ماریو رافائللی به ترتیب از آذربایجان وارمنستان دیدار نمود و طرفین را به برقراری آتش بس و شروع مذاکرات کنفرانس مینسک دعوت کرد. در همان روز نامة آلماتی بین وزرای امور خارجة ارمنستان، آذربایجان و قزاقستان امضاء گردید. به موجب این بیان نامه از اول سپتامبر 1992 آتش بس برقرار گردید. در 3 سپتامبر طرفین به دعوت گروه مینسک در رایون ایجوان تفاهم نامه ای امضاء نمودند. در 15ـ14 سپتامبر 1992 گروه کاری سه جانبه شروع به کار کرد، ولی این بار نیز ارمنستان بیان نامة آلماتی را رد نمود وتلاش قزاقستان برای اقناع این کشور به نتیجه ای نیانجامید.[28]

بعد از این تحولات روسیه اقداماتی را برای برقراری صلح آغاز نمود. در 19 سپتامبر با وساطت روسیه در شهر سوچی وزرای امور خارجة آذربایجان ، ارمنستان ، روسیه و گرجستان تفاهم نامه ای را برای برقراری آتش بس از 25 سپتامبر امضاء نمودند ولی اقدام دو طرف به متهم کردن همدیگر به نقض آتش بس از یک طرف و تلاش ارمنستان برای قبولاندن شرکت ارامنة قره باغ در مذاکرات به عنوان یکی از طرفهای درگیر و مشروعیت بخشیدن به حکومت خود خواندة این منطقه موجب گردید تا از این تفاهم نامه نیز نتیجه ای حاصل نگردد.[29] در 12 جولای منازعات
گاه بیگاه در قره باغ به یک جنگ تمام عیار تبدیل گردید و ارمنستان توانست تفوق نظامی بر آذربایجان حاصل کند.

جورج بوش ویلتسین که در 13 ژانویه 1993 در کرملین گردهم آمده بودند بیان نامه ای را در مورد بحران قره باغ امضاء نمودند. در این بیان نامه ضمن اظهار نگرانی از افزایش تشنج در قره باغ و مرزهای ارمنستان ـ آذربایجان بر لزوم حل وفصل قضیه در چارچوب اصول اساسی سازمان همکاری و امنیت اروپا تاکید شده بود.در واکنش به این بیانیه ابوالفضل ایلچی بیگ ارسال نامه ای به روسای این دو کشور خاطر نشان نمود که اقدامات صلح آمیز و توافقهای بدست آمده متعددا از طرف ارامنه نقض شده است و در آخرین اقدام خود نیروهای مسلح ارمنستان در پایان ماه در تهاجمی که از ماه دسامبر شروع شده بود 15 کیلومتر در داخل مرزهای آذربایجان پیشروی نموده 13 روستا را اشغال نموده اند. همچنین، در نامة مذکور ضمن تصریح اینکه تا زمانی که اشغالگر واقعی به وضوح اعلان نشده باشد، حل عادلانة مسئله ممکن نخواهد شد و مناقشات نظامی در داخل اراضی آذربایجان ادامه خواهد داشت، حمایت آذربایجان از تلاشهای صلح آمیز برای حل عادلانة مسئله بر اساس عرف بین الملل اعلان شده بود.[30]

در 20 ژانویة 1993 با شرکت آذربایجان، ایالاتمتحده، ارمنستان، روسیه و رییس گروه مینسک رافائللی مذاکرات رم ادامه پیدا کرد. اگرچه طرفین در مورد برقراری آتش بس کامل و آغاز به کار رسمی کنفرانس مینسک نتوانستند به توافق دست یابند ولی حداقل در مورد اعزام ناظرین به منطقه برای بررسی برقراری آتش بس به تفاهم رسیدند. در 27 مارس حملات جدیدی از طرف ارمنستان در دالان کلبجر که قره باغ را به ارمنستان متصل می کند آغاز گردید. این حمله چندین روز به طول انجامید، دفتر ریاست جمهوری آذربایجان در 6 آوریل سقوط این شهر را تایید نمود. در نتیجة این حملات بخشی از اهالی کلبجر هلاک، بخش دیگر آواره گردیدند. در همان روز ایالات متحده حملة ارمنه را محکوم کرد. در این میان آذربایجان ضمن متهم کردن روسیه به تامین کمک به ارمنستان در اشغال این شهر کناره گیری خود را از مذاکرات صلح سازمان همکاری و امنیت اروپا اعلان نمود. در 8 آوریل جامعة اروپا از ارمنستان خواست تا از نفوذ خود در قره باغ برای عقب نشینی از اراضی آذربایجان و توقف منازعات استفاده نماید. وزیر دفاع ارمنستان وازگن مانوکیان در اظهارنظری پیرامون این مسئله ادعا کرد که ارتش ارمنستان نقشی در اشغال کلبجر نداشته و این حمله توسط ارامنة قره باغ صورت گرفته است.[31]

در این میان مقامات آذربایجان اقدامات خود را برای جلوگیری از تداوم اشغال اراضی آذربایجان توسط ارامنه در سطح بین المللی ادامه دادند. رییس جمهور، وزیر امور خارجة آذربایجان با ارسال نامه ای به دبیر کل سازمان ملل متحد ، رییس سازمان همکاری و امنیت اروپا و دیگر نهادهای بین المللی درخواست نمودند تا ضمن محکومیت این حمله تدابیر لازم علیه ارمنستان را اتخاذ نمایند. نمایندة آذربایجان در سازمان ملل متحد حسن حسنوف در راستای درخواستهای رییس جمهور آذربایجان ایلچی بیگ و وزیر امور خارجه توفیق قاسموف با اعضای شورای امنیت دیدار نمود وخواستار موضع گیری رسمی شورای امنیت در قبال این حمله گردید. در 6 آوریل رییس پاکستانی شورای امنیت مارکر نگرانی شورای امنیت از تشدید اختلافات ارمنستان و آذربایجان، اشغال کلبجر( بی آنکه اشاره ای به کشور مهاجم نماید) و وقایعی مثل اینکه می تواند صلح و ثبات منطقه ای را به خطر بیاندازد اعلان نمود. همچنین، در این موضع گیری ضمن حمایت از اقدامات صلح آمیز سازمان همکاری وامنیت اروپا در چارچوب اصول غیر قابل تغییر بودن مرزهای بین المللی و لزوم احترام به تمامیت ارضی کشورها از دبیر کل سازمان ملل متحد خواسته شده بود تا در مورد بحران قره باغ گزارشی به شورای امنیت تهیه نماید. در گزارشی که از طرف دبیر کل سازمان متحد در 14 آوریل 1993 تسلیم شورای امنیت گردید، اشاره شده بود که شرکت یا عدم شرکت ارمنستان در زدوخوردهای قره باغ و اشغال کلبجر مشخص نگردید، ولی استفادة نیروهای مهاجم از سلاحهای پبشرفته و سنگین، هواپیما و تانک نشان می دهد نیرویی به جز ارامنة محلی( ارامنة قره باغ) در این تهاجمات شرکت داشتند. بلافاصله بعد از این اشغال ترکیه،ایران ایالت متحده، انگلستان، پاکستان، سازمان کنفرانس اسلامی، ایتالیا وفرانسه با صدور بیانیه ای این اشغال را محکوم نمودند.[32]

در این میان روسیه نیز به منظور کنترل منطقه دست به اقداماتی زد. در ابتدا با وساطت وزیر دفاع روسیه پاول گراچف نخست وزیر آذربایجان پناه حسین اوف و وزیر امنیت ارمنستان سارکیسیان دیدار نمود ولی نتیجه ای از این دیدار حاصل نگردید. رییس هیات متخصصین نظامیسازمان همکاری و امنیت اروپا Hayne Haponnen که برای بررسی جزئیات تحولات در 8 آوریل به منطقه سفر نموده بود با قرارداد آتش بس سه روزه ای که با نمایندگان دو کشور در 19 آوریل امضاء نمود اگرچه تهاجم ارامنه به صورت موقت متوقف گردید ولی حملات ارامنه علیرغم مواضع بین المللی به صورت متناوب ادامه پیدا کرد.[33]

تهاجم کلبجر گفتگوهای قره باغ را که قرار بود در 26 آوریل در چارچوب سازمان سازمان همکاری و امنیت اروپا انجام شود، نیز تحت تاثیر خود قرار داد. ایلچی بیگ در مراسم تشییع جنازه رئیس جمهور فقید ترکیه تورگوت اوزال در یک مصاحبه مطبوعاتی اعلان نمود که سازمان همکاری و امنیت اروپا بدیلی برای گفتگوهای برنامة صلح ژنو نمی باشد، ولی در شرایطی که اشغال کلبجر ادامه دارد ادامة گفتگوهای صلح سازمان همکاری و امنیت اروپا بی معنی است. مذاکرات تنا در صورتی ادامه خواهد یافت که کلبجر تخلیه گردد وآذربایجان برای صدور
قطعنامه ای در سازمان ملل متحد برای تخلیة این منطقه اقداماتی صورت داده است.

بااین همه، روسای دو کشور که در آنکارا گرد هم آمده بودند، در مورد تداوم دیدارها در چارچوب گروه مینسک سازمان همکاری و امنیت اروپا به توافق رسیدند. پتروسیان متعاقب گفتگو با نخست وزیر ترکیه سلیمان دمیرل ضمن مصاحبه ای گفتگوها با ایلچی بیگ را مثبت ارزیابی کرد و اعلان داشت که طرفین خواهان حل مسالمت آمیز مسئله می باشند و از حل عاجل مسئله اطمینان خاطر دارند.[34]

در 23 آوریل 1993 رئیس جمهور روسیه بوریس یلتسین در سورای امنیت سازمان ملل متحد اعلان نمود که در اختلافات ارمنستان وآذربایجان ابن کشور به صورت فعال مداخله خواهد نمود. متعاقب این اظهارات مقامات روسیه با مقامات ارمنستان وآذربایجان و نمایندگان منطقة قره باغ دیدار و گفتگو نمودند. در 29ـ 28 آوریل نشست سازمان همکاری وامنیت اروپا در پراگ برگزار گردید. در این نشست که به خواست آذربایجان و حمایت 17 کشور عضو برگزار گردید بر عقب نشینی و تخلیة کلبجر توسط نیروهای ارمنی به عنوان شرط اولیة مذاکرات تاکید گردید. با رد درخواست توسط ارمنستان مذاکرات بی آنکه به نتیجة مشخصی بیانجامد پایان یافت.

در نتیجة اقدامات فشردة آذربایجان در 30 آوریل شورای امنیت سازمان ملل متحد در مورد مناقشة ارمنستان و آذربایجان و اشغال کلبجر مذاکره نمود و با اتفاق آراء قطعنامة 822 را به تصویب رساند. در این قطعنامه آمده است:

« شورای امنیت سازمان ملل متحد بر اساس اظهار نظر ریاست شورا در مورخة 29 ژانویة 1993 و 6آوریل 1993 پیرامون مناقشة قره باغ کوهستانی و با توجه به سخنرانی دبیر کل سازمان ملل متحد در 14 آوریل 1993، با اعلان نگرانی جدی از تشدید تشنج در روابط بین آذربایجان و ارمنستان و اعلان اینکه تقویت نظامی به خصوص مداخلة اخیر نیروهای ارمنی در رایون کلبجر جمهوری آذربایجان نگران کننده است و با احساس نگرانی از اینکه این وضعیت موجب تهدید صلح و امنیت منطقه ای خواهد بود و با احساس نگرانی از وضعیت فوق العاده وخیمی که در منطقه و به خصوص در کلبجر پیش آمده، با تایید دوبارة ارضی و استقلال دول منطقه و با تایید دوبارة
غیر قابل تغییر بودن مرزهای بین المللی و عدم قبول استفاده از قوة قهریه برای توسعة اراضی از فرآیند صلح سازمان همکاری و امنیت اروپا حمایت نموده و به علت احساس نگرانی از اینکه تقویت عملیات نظامی به فرآیند مذکور لطمه خواهد زد؛

1ـ برقراری قطعی صلح آتش بس و توقف عملیات نظامی به منظور خروج نیروهای اشغالگر از رایون کلبجر و دیگر رایونهای شمالی آذربایجان درخواست می گردد.

2ـ شروع دوباره وفوری گفتگوها برای حل مناقشه از طریق فرآیند صلح گروه مینسک سازمان همکاری وامنیت اروپا ، اجتناب از هر گونه اعمالی که حل مسالمت آمیز مسئله را دشوار می سازند، مورد تاکید قرار می کیرد.

3ـ برای کاهش رنج و مشقت غیر نظامیان در منطقه به خصوص در رایونهای منطقة جنگی خواهان رفع تمامی موانع موجود در راه کمک رسانی بوده اعلام می دارد که طرفین باید حقوق بشر و عرف بین المللی را رعایت نمایند.

4ـ از دبیر کل سازمان ملل متحد درخواست می گردد ضمن گفتگو با رئیس سازمان همکاری وامنیت اروپا و همچنین گروه مینسک وضعیت کلبجر را مورد ارزیابی قرار داده در این مورد به سازمان امنیت گزارش ارائه نماید.

5ـ تصمیم می گیرد که به صورت فعال در این مورد اقدام نماید.»[35]

از نقطه نظر آذربایجان در قطعنامة مذکور نکات مثبت و منفی بود. اولین نکتة مثبت طرح مسئلة قره باغ در قطعنامة سازمان ملل متحد می باشد. ثانیا؛ از طرفین خواسته شد تا به تمامیت ارضی یکدیگر احترام بگذارند. همچنین تسری اصل غیر قابل تغییر بودن مرزهای بین المللی در مورد مسئلة قره باغ کوهستانی نیز مطرح شد. ثالثا؛ خروج نیروهای اشغالگر از کلبجر و دیگر رایونهای آذربایجان خواسته شد. نکته منفی این قطعنامه از نقطه نظر این بود که ارمنستان به عنوان کشور اشغالگر شناخته نشد و همچنین اعلام گردید که تهاجم کلبجر توسط ارامنة محلی صورت گرفته است. به علاوه ، تخلیة تنها کلبجر ورایونهی اخیرا اشغال شده خواسته شده بود نه کل اراضی اشغال شده آذربایجان. وزیر امور خارجة آذربایجان در ارزیابی خود از قطعنامه با وجود عدم تصریح اشغالگر بودن ارمنستان در آن، آن را قدم مثبتی ارزیابی نمود.

بعد از این قطعنامه به پیشنهاد بوریس یلتسین رئیس جمهور روسیه، در 5 ماخ می طرح صلح ایالات متحده ، روسیه و ترکیه مبنی بر تخلیة کلبجر 14 ماه می وشروع مجدد گفتگوهای صلح سازمان همکاری وامنیت اروپا در 17 ماه می به طرفین ابلاغ گردید ولی در حالیکه آذربایجان و طرف آذربایجانی قره باغ در 7 ماه می موضع خود را مبنی قبول طرح بیان داشتند، ارمنستان و طرف ارمنی قره باغ طرح مذکور را رد نمودند.

متعاقب آن اعضای گروه مینسک سازمان همکاری و امنیت اروپا به استثنای آذربایجان و ارمنستان برای تحقق قطعنامة 822 در 4ـ3 ژوئن با ناظرین سازمان ملل متحد گرد هم آمده طرح صلح جدیدی را تهیه نمودند.بر اساس این طرح ، طرفین باید تقویم تخلیه و نامة رئیس گروه مینسک را به نشانة تایید طرح در 11 ژوئن امضاء نموده به رئیس گروه مینسک اعاده نمایند. تخلیة کلبجر از نیروهای اشغالگر از 15 ژوئن آغاز گردد، ضمن اعلان آتش بس 60 روزه تخلیة شهر از نیروهای اشغالگر در 20 ژوئن باید به اتمام برسد، در 23ـ21 ژوئن کمسیون نظارت سازمان همکاری و امنیت اروپا باید بر تخلیة منطقه نظارت کند و در اول جولای 50 ناظر سازمان همکاری و امنیت اروپا باید در منطقه مستقر گردند. متعاقب آن ساکنین منطقه باید به خانه و کاشانة خود بازگردند. ولی این بار نیز ارمنستان با اعتراض به مسیر حرکت رئیس کنفرانس مینسک ماریو رافائللی به منطقه اجرای طرح را با مشکل مواجه نمود. ارمنستان به انتخاب مسیر آغدام ـ خان کندی اعتراض داشت و خواهان حرکت وی از ایروان به خان کندی به عنوان تاییدی بر روابط این دو منطقه بود. با اینکه در این مورد نیز آذربایجان حاضر به سازش گردید ولی نتیجه ای از دیدار رافائللی حاصل نشد.[36] به زودی در آذربایجان شورش صورت حسینوف به وقوع پیوست . ارمنستان که تحت فشار افکار عمومی دنیا قرار داشت و بالاجبار به برقراری آتش بس تن داده بود با این شورش که به وسیلة روسیه طراحی و اجرا می شد از فشار افکار عمومی جهان رهایی یافت. علاوه بر این، ارامنه از اغتشاش بوجود آمده برای اشغال اراضی بیشتر استفتده نمودند و حملات جدیدی را آغاز کردند. در پی این حملات در 29ـ 28 ژوئن شهر آغ دره و در24 ـ23 جولای نیز بخش عمده ای از شهر آغدام به تصرف ارامنه درآمد.

در 29 جولای شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامة 853 را به تصویب رساند. در این قطعنامه با تاکید بر لزوم اجرای قطعنامة 822 و با تاکید بر اصول غیر قابل تغییر بودن مرزهای بین المللی و لزوم احترام به تمامیت ارضی دولتها در 14 ماده بر تخلیة عاجل و بی قید وشرط آغدام و دیگر نواحی اشغالی، حل مسئله در چارچوب مذاکرات سازمان همکاری و امنیت اروپا و لزوم اقدامات لازم توسط ارمنستان در این خصوص تاکید شده بود. در این میان تلاشهای گروه مینسک سازمان همکاری و امنیت اروپا در بین مورخه های 21 جولای تا 12 آگوست 1993 برای اجرای
قطعنامه های 822 و 853 شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز به نتیجه نرسید. زیرا ارامنه نیروهای خود را از 11 آگوست به تهاجم علیه رایونهای فضولی و جبراییلی متمرکز نمودند. در واکنش به حملات ، نمایندةایالات متحده و رئیس دوره ای شورای امنیت مادلین البرایت در 18 آگوست 1993 ضمن بیاناتی نگرانی شورای امنیت از تشدید اختلافات مابین ارمنستان وآذربایجان را اظهار داشت. در این بیانات ضمن اشاره به لزوم اقدام ارمنستان برای اجرای قطعنامه های شمارة822 و853 شورای امنیت سازمتان ملل متحد در ارتباط با قره باغ بر لزوم پایان دادنت به حملات علیه اراضی آذربایجان در رایون فضولی و تخلیة رایونهای کلبجر، آغدام و دیگر اراضی اشغالی تاکید شده بود.
[37] ولی حملات نیروهای ارمنی شدت پیدا کرد و در 27 آگوست 1993 بخش عمده ای از رایون فضولی اشغال گردید. متعاقب ان در 26ـ25 آگوست جبراییلی و در 31 آگوست قبادلی اشغال گردید. در 28 ـ 21 سپتامبر 1993 و سپس در 21 ـ 18 اکتبر گروه مینسک در پاریس برای بررسی و ارزیابی تحولات اخیر در مناقشة قره باغ تشکیل جلسه داد. مشاور رئیس جمهور آذربایجان در امور سیاست خارجی وفا قلی زاده نقل می کند که در این نشست از نمایندة ارامنه دلایل اشغال اراضی خارج از قلمرو قره باغ را سوال کرده است و نمایندة ارامنه به وی گفته است که پیشنهاد اشغال اراضی خارج اراضی از قره باغ از طرف روسها و به کمک آنها به منظور ایجاد یک کمربند امنیتی در خارج از قره باغ ارائه شده است.[38]

در 14 اکتبر شورای امینت قطعنامة 874 را صادر نمود. این قطعنامه با اشاره به قطعنامه های 822 و853 ، بیانات 18 آگوست 1993 رئیس دوره ای شورای امنیت سازمان ملل متحد ، نامة 1 اکتبر 1993 رئیس کنفرانس مینسک سازمان همکاری وامنیت اروپا و لزوم احترام به تمامیت ارضی آذربایجان و همة کشورها ، با اظهار نگرانی از افزایش تشنج در منطقة قره باغ و مرز ارمنستان وآذربایجان ، 13 ماده را شامل می گردید. در این مواد بر لزوم اجرای قطعنامه های شمارة 822 و853 ، اجرای طرح گرو مینسک برای تخلیة بی قید وشرط مناطق اشغالی تاکید شده بود. این قطعنامه ها که فاقد هر گونه ضمانت اجرایی بودند نتوانستند بر مناقشات و اشغال اراضی آذربایجان پایان دهند. همچنانکه با اشغال قصبة هورادیز در 23 اکتبر و زنگیلان در 1 نوامبر قره باغ کاملا از کنترل آذربایجان خارج گردید. به دنبال ادامة اشغالها شورای امنیت در 11 سپتامبر 1993 قطعنامة دیگری ( قطعنامة شمارة 884 ) را به تصویب رساند. این قطعنامه نیز ضمن اشاره به قطعنامه های پیشین ، نامة 9 نوامبر رئیس کنفرانس مینسک سازمان همکاری و امنیت اروپا ، لزوم احترام به استقلال وتمامیت ارضی دولتها، اظهار نگرانی از افزایش تشنجات در منطقة قره باغ وبین دولتین ارمنستان وآذربایجان ،اشغال هورادیز و زنگیلان و بمباران اراضی آذربایجان محکوم گردیده بر لزوم انجام تعهدات ارمنستان، قبول بیانیة 4 نوامبر گروه مینسک سازمان همکاری وامنیت اروپا و انجام اقدامات لازم برای حل و فصل مسئله در چارچوب گروه مینسک سازمان همکاری و امنیت اروپا تاکید شده بود.[39]

در ارزیابی از اقدامات شورای امنیت سازمان ملل متحد ملاحظه می گردد که این قطعنامه ها از یک طرف بر لزوم احترام به تمامیت ارضی آذربایجان، شناسایی تلویحی ارمنستان به عنوان یکی از طرفهای درگیر در منطقه و لزوم ترک بی قید وشرط اراضی اشغالی آذربایجان از طرف ارامنه تاکید می کنند، از طرف دیگر از اعلان رسمی ارمنستان به عنوان کشور مهاجم و اتخاد تدابیر برای ارمنستان در صورت عدم تخلیه و عقی نشینی از اراضی اشغالی ( همانند مورد اشغال کویت توسط عراق) اجتناب می کنند. با این همه ، تصویب سه قطعنامة مذکور پیروزی بزرگی برای سیاست خارجی آذربایجان در عرصة جهانی محسوب می گردید. ولی اغتشاشات داخلی و عدم کفایت نظامی باعث گردید تا آذربایجان نتواند از این جو برای آزاد سازی اراضی اشغالی خود استفاده نماید و علاوه بر از دست دادن بیش از 20 درصد اراضی خود نتوانست علیرغم گذشت بیش از یک دهه از تصویب این قطعنامه ها در مورد اجرای آنها اقدام بین المللی را بسیج نماید. علاوه بر این از قرصت پیش آمده در نتیجة اغتشاشات داخلی آذربایجان ، ارمنستان توانست به تدریج از فشار افکار عمومی دنیا رهایی یابد و با وجود ضررهای اقتصادی و ضررهایی که در نتیجة کنار گذاشته شدن این کشور از پروژه های همکاری اقتصادی منطقه ای متحمل شده است، توانست از تبدیل اشغال قره باغ به یک عامل منفی در روایط با کشورهای صاحب نفوذ دنیا جلوگیری نماید.


ماههای ژانویه و مارس 1994 با حملات محدود و اقدامات میانجیگرانه روسیه و سازمان همکاری وامنیت اروپا سپری گردید. مهمترین این اقدامات دیدار کوزیروف با وزیر امور خارجة آذربایجان در 18 ژانویه و وزیر امور خارجة ارمنستان در 20 ژانویه، دیدار 9 کشور عضو گروه مینسک با رئیس کنفرانس مینسک Yana Eliasson در مجارستان در 4 فوریة 1994 ، امضاء تفاهم نامه بین وزرای دفاع روسیه، ارمنستان وآذربایجان در 18 فوریه، سفر معاون وزیر دفاع و رئیس جمهور روسیه به باکو وایروان در مورخة 28 فوریه تا اول مارس بود. در این دیدارها راه حل تدریجی مبتنی بر عقب نشینینیروهای ارمنی از مناطق اشغالی ، ایجاد یک منطقة بی طرف و احداث
35 پست کنترل تحت اداره و کنترل نیروهای روسی و نهایتا بررسی وضعیت حقوقی قره باغ مطرح گردید.
[40]

در مورخة 31 مارس تا 3 آوریل 1994 رئیس مجلس قرقیزستان به عنوان نمایندة شورای
بین المجالس جامعة کشورهای مستقل مشترک المنافع و نمایندة ویژة رئیس جمهور روسیه از باکو، ایروان و مرکز قره باغ خان کندی دیدار نمود. در 9 آوریل ارامنه تهاجم جدیدی را علیه شهر ترتر آغاز نمودند که تقریبا یک ماه به طول انجامید. در اثنای نشست 15 آوریل سران دولتهای عضو جامعة کشورهای مستقل مشترک المنافع در مسکو روسهای دولتهای ارمنستان، آذربایجان و روسیه گرد هم آمده در مورد مسئلة قره باغ مذاکره نمودند. همچنین در این نشست بیانیه ای در خصوص وضعیت قره باغ کوهستانی ومناطق همجوار آن منتشر گردید.

هیات سازمان همکاری وامنیت اروپا بین 26 آوریل و2 می از منطقه دیدار نمومد. در مورخه های 5ـ4 می 1994 رئیس مجلس قرقیزستان و نمایندگان وزرای امور خارجة روسیه در چارچوب اقدامات شورای بین المجالس جامعة کشورهای مستقل مشترک المنافع در بیشکک با روسای مجالس آذربایجان و ارمنستان و همچنین نمایندگان دو جماعت آذربایجانی و ارمنی قره باغ دیدار و گفتگو نمودند. در این دیدار تفاهم نامة بیشکک در 5 می به امضاء طرفین رسید. نکتة جالب در این تفاهم نامه این بود که علیرغم شرکت نمایندگان دو جماعت قومی قره باغ در این مذاکرات تنها نمایندگان ارمنی قره باغ این تفاهم نامه را امضاءنمودند و این نیز تلویحا به معنی قبول جماعت ارمنی قره باغ به عنوان یکی از طرفهای درگیر در قضیه توسط آذربایجان بود. این
تفاهم نامه ضمن اشاره به اینکه منازعات در قره باغ و مناطق همجوار موجب خسران آذربایجان و اهالی قره باغ گردیده است و با تاکید بر حمایت از بیانیة نشست 4 آوریل 1994 روسای جمهور دولتهای عضو جامعة کشورهای مستقل مشترک المنافع مبنی بر توقف درگیریهای نظامی ، لزوم اجرای توافقات حاصله در چارچوب مذاکرات بین المجالس جامعة کشورهای مستقل
مشترک المنافع، شورای امنیت سازمان ملل متحد و سازمان همکاری و امنیت اروپا ، با اشاره به پروتکل وزرای دفاع آذربایجان و ارمنستان وروسیه در مسکو و در 18 فوریة 1994 اعلان شده بود که طرفین در مورد برقراری آتش بس در عصر 8 می و مراجعت آوارگان جنگی به مناطق مسگونی خود به توافق رسیده اند.[41]

در 9 می 1994 وزرای دفاع آذربایجان ، ارمنستان و نمایندگان ارامنة جدایی طلب قره باغ قرارداد آتش بس را امضاء نمودند. از 12 می آتش بس برقرار گردید . بدین ترتیب منازعة 7 سالة قره باغ به پایان رسید و آتش بسی برقرار گردید که اگرچه مکررا نقض گردید ولی تاکنون ادامه داشته است.

در اواخر اکتبر 1994 پطروس غالی دبیر کل سازمان ملل از باکو و ایروان دیدار کرد و فهرستی از اصول و راهکارهایی را که می توانست تضمین کنندة صلح در آینده باشد به روسای جمهوری آذربایجان وارمنستان ارائه نمود. وی در برنامة پیشنهادی خود ضمن تاکید بر استقرار نیروهای حافظ صلح در خطوط تماس نیروهای دو کشور خواستار اجرای موارد زیر شد :

ـ حفظ،تقویت وتایید تمامیت ارضی آذربایجان.

ـ مصون نگه داشتن و احترام به مرزهای آذربایجان.

ـ عدم استفاده از زور به عنوان راه حل در بحران قره باغ کوهستانی.

ـ آزادی تمامی سرزمینهای اشغالی آذربایجان که بطور غیر قانونی طی انجام حملات نظامی تصرف شده اند.[42]

با وجود تمامی این تلاشها به دلایلی که در این کتاب به تحلیل آن خواهیم پرداخت مناقشة مذکور هنوز به راه حل قابل قبول طرفین دست نیافته است. تاکنون بازندة این مناقشه طرف آذربایجانی است. عوامل چندی موجب بازنده شدن آذربایجان در مناقشات اوایل دهة 90 گردید که مهمترین آنها عبارتند از:

1ـ رهبران، گروها واحزاب سیاسی جمهوری آذربایجان در سالهای اوج بحران و در ایام سخت جنگ به جای کنار گذاشتن اختلافات و دفاع یکدل و یکصدا از خاک خود، درگیر جنگ قدرت شدند و به دست گیری دولت مجلس و سایر ارکان حکومتی را بر سرنوشت جنگ ترجیح دادند. این وضعیت کار پشتیبانی، هدایت و رهبری جنگ را با مشکل مواجه ساخت و شرایط کلی جبهه ها را به نفع ارامنه رقم زد.

2ـ نیروهای مسلح آذربایجان آمادگی و انسجام لارم را در آغاز جنگ نداشتند و به سبب غافلگیری نتوانستد از سرزمین خود دفاع کرده مانع از اشغال خاک خود به دست متجاوزان شوند. بدیهی است که درگیریهای سیاسی موجود بین رهبران احزاب و گروههای سیاسی در باکو، به نوبة خود به سردرگمی و بلاتکلیفی فرماندهان ارتش جمهوری آذربایجان در صفوف مقدم جنگ تاثیرزیادی داشت.

3ـ تحت تاثیر دو عامل فوق بسیج مردمی در جمهوری آذربایجان شکل نگرفت و رهبران کشور نتواستند از برتری جمعیتی خود استفاده کرده نیروهای داوطلب مردمی را به صحنةجنگ بکشانند.

علیرغم غیر قابل انکار بودن عوامل سه گانه فوق در شکست جمهوری آذربایجان ، رهبران، گروهها و نخبگان این کشور حمایت نظامی روسیه از ارمنستان و برتری ماشین جنگی این کشور در مقابل آذربایجان را عامل اصلی از دست دادن اراضی خود قلمداد می کنند.[43]

ـ مدلهای پیشنهادی حل بحران قره باغ:

در خصوص چگونگی برقراری صلح ماندگار تاکنون دو پیشنهاد مشخص از طرف ریاست مشترک گروخ مینسک ارائه شده است : طرح حل جامع، حل تدریجی.

با اینکه این دو طرح دارای مواد بسیار مشابهی است ولی در برخی از مواد نیز تفاوتهای بسیاری را نیز در بر دارد. در هر دو طرح بر مسائل اقتصادی تاکید بیشتری به عمل آمده و برقراری صلح به عنوان شرط اساسی توسعة اقتصادی، افزایش سطح استاندارد زندگی ، جلب سرمایة خارجی ذکر شده است. این طرحها برای حل مسایلی که ممکن است بین آذربایجان و منطقة قره باغ ظهور کند تشکیل یک کمیسیون مشترک دائمی و برای توسعة روابط ارمنستان و آذربایجان نیز تشکیل کمیسیون بین حکومتی دو جانبه را پبش بینی می کند. همچنین در هر دو طرح بر عقب نشینی نیروهای ارمنی به داخل مرزهای ارمنستان تاکید شده است. با این همه، تصریح شده است که نیروهای امنیتی آذربایجان تنها در صورت رضایت طرف ارمنی قره باغ می توانند وارد اراضی این منطقه گردند.

طرح حل جامع که در 17 جولای 1997 ارائه گردید قرارداد همه جانبه ای در مورد همة نکات مربوط به حل قضیه در بر می گیرد. بر اساس این طرح دو قرارداد باید منعقد گردد، یکی از این قراردادها شروط صلح و دیگری نیز وضعیت حقوقی منطقة قره باغ را مشخص می کند. در این طرح قره باغ کوهستانی یک دولت نیمه مستقل در نظر گرفته می شود که علاوه بر نیروهای پلیس حتی در صورتی که بخواهد می تواند دارای نیروهای نظامی خاص خود نیز باشد. بر اساس این پیشنهاد منطقة لاچین که یکی از بغرنج ترین موضوعات مورد مناقشه می باشد در قبال مبلغ مشخصی به ارامنة قره باغ کرایه داده خواهد شد.

طرح حل تدریجی که در 2 دسامبر 1997 از طرف حیدر علی اف در سخنرانی خود در دانشگاه جورج تاون ارائه گردید قبل از هر چیز برقراری صلح، تهیة مقدمات بازگشت آوارگان جنگی به خانه و کاشانة خویش و سپس مذاکره در مورد وضعیت حقوقی قره باغ و وضعیت مناطق همجوار همچون رایونهای لاچین، شوشا وشائومیان را پیش بینی می کند.[44] طرح های مذکور از طرف ارمنستان که نگران از دست دادن منطقة لاچین وشوشا می باشد رد گردیده است.

به غیر از این طرح ها بعد از حادثه 11 سپتامبر این ایده در میان محافل سیاسی درگیر در قضیه شکل گرفته که به علت وضعیت خاص قضیه و با توجه به اینکه در شرایط فعلی در هیچ یک از دو کشور آذربایجان وارمنستان ارادة لازم برای مصالحه وجود ندارد تنها راه ممکن برقراری صلح و ثبات در منطقه اعمال فشار از خارج می باشد که به طرح دیتون موسوم می باشد. اگرچه تاکنون هیچ یک از نهادهای بین المللی از این طرح حمایت ننموده اند و این طرح مسکوت مانده است ولی با توجه به زمزمه هایی که در مورد تخلیة اراضی اشغالی آذربایجان توسط ارمنستان و استقرار نیروهای آمریکایی در این مناطق وجود دارد ایم احتمال وجود دارد که در آینده بار دیگر مطرح شود.

همانگونه که دیده می شود، مهمترین بخش هر یک از این طرح ها وضعیت حقوقی ناحیة قره باغ کوهستانی است. در این خصوص پیشنهادات مشخصی هم از طرف سازمان همکاری و امنیت اروپا و هم از طرف دیگر نهادهای بین المللی ، کشورها و یا افراد حقیقی و حقوقی ارائه شده است که به بررسی اجمالی آنها می پردازیم.

الف) گزینه های مربوط به اعطای خود مختاری به منطقة قره باغ کوهستانی

1ـ دولت مشترک

طرح موسوم به دولت مشترک ابتدا از طرف روسیه پیشنهاد گردید و به اصرار این کشور و با عدم مخالفت ایالات متحده در دستور کار روسای مشترک سازمان همکاری و امنیت اروپا قرار گرفت. در 7 نوامبر 1998 رسما از طرف روسای مشترک سازمان مذکور به دو طرف ابلاغ گردید. این طرح تشکیل جمهوری قره باغ کوهستانی در داخل مرزهای آذربایجان و ایجاد یک دولت کنفدرال را با دولت مرکزی آذربایجان در نظر می گیرد. بر اساس این طرح جمهوری قره باغ دارای همة نهادهای یک دولت مستقل خواهد بود.[45]

در این زمینه پیشنهادات مختلفی ارائه شده است. یکی از این پیشنهادات از طرف جان ماریسکا نمایندة ویژة ایالات متحده در قضیة قره باغ در هشت ماده ارائه شده است. بر اساس این طرح
قره باغ دارای حق حاکمیت کامل در داخل آذربایجان خواهد بود. دولت آذربایجان و دولت قره باغ در پایتخت های یکدیگر دارای نمایندگی خواهد بود و همچنین دیگر دولتهای درگیر در قضیه مثل ارمنستان وروسیه نیز دارای نمایندگی هایی در پایتخت قره باغ بوده، دولت قره باغ نیز نمایندگیهایی در این کشورها دایر خواهد نمود. بر اساس این طرح نیروی نظامی قره باغ باید به تدریج منحل گردد و به جای آن نیروهای امنیتی تاسیس گردد. این ناحیه نیرویی که دارای توان تهاجمی باشد نخواهد داشت. جمهوری آذربایجان نیز در داخل این منطقه و اطراف آن تنها نیروهای امنیتی می تواند مستقر کند و حق استقرار نیروی نظامی را ندارد. بین قره باغ و ارمنستان از طریق دالان لاچین ارتباط برقرار خواهد شد. در مقابل نیز ارتباط آذربایجان با نخجوان از طریق اراضی ارمنستان برقرار خواهد شد. منطقة قره باغ کوهستانی و نخجوان یک منطقة آزاد اقتصادی اعلان خواهند شد. این طرح سازمان همکاری وامنیت اروپا را ضامن و ناظر مناسب اجرای این طرح می داند.
[46]

ماریسکا همچنین در مقالة دیگر که در نشریة Caspian Crossroad منتشر گردید خواهان تلفیق منافع اقتصادی کشورهای درگیر به هم از طریق احداث خط لولة صلح برای انتقال نفت و گاز منطقه با عبور از آذربایجان ، ارمنستان و ترکیه گردید. به نظر وی از آنجا که این خط لوله منافع کشورهای درگیر را به هم پیوند می زند این کشور ها انعطاف بیشتری در مذاکرات نشان داده راه مصالحه را در پیش خواهند گرفت.[47]

2ـ منطقة ویژه

این طرح توسط یکی از فرماندهان ارتش آمریکا به نام ویلیام هاسکل در سال 1991 ارائه شده است و از این روی به طرح ویللی موسوم می باشد. در این طرح منطقة قره باغ در داخل ترکیب سیاسی آذربایجان به صورت یک منطقة ویژه اداره خواهد شد. نمونه هایی از ایم مدل امروزه وجود دارد که می توان در قضیه قره باغ نیز از تجربیات آنها سود جست . یکی از این نمونه ها جزایر آلاند در دریای بالتیک می باشد. مردمان این جزایر به زبان سوئدی صحبت می کنند و تا سال 1808 تحت حاکمیت پادشاهی سوئد قرار داشتند. بعد از استقلال فنلاند از روسیه این منطقه نیز در ترکیب فنلاند قرار گرفت. امروزه این منطقه همچنان در تصرف فنلاند می باشد ولی بر اساس توافق صورت گرفته بین دولتین سوئد وفنلاند افزون بر حفظ فرهنگ، زبان، آداب ورسوم سوئدی در این جزایر حق ارتباط آزاد و بدون مانع با اهالی سوئد برای مردم جزایر فراهم شده است و این جزایر دارای مجلس محلسی برای خود می باشند و اموری همانند آموزش، فرهنگ ،اقتصاد، بهداشت حمل ونقل ، پلیس، پست، رادیو و تلویزیون در اختیار دولت محلی و اموری همانند سیاست خارجی، قضایی، گمرک و مسائل پولی و بانکداری در اختیار دولت مرکزی می باشد. برای حفظ منافع آلاندیها در پارلمان فنلاند تماینده ای از این جزایر حضور دارد.مسئولان اجرایی جزایر با جلب موافقت پارلمان محلی توسط رییس جمهور فنلاند تعیین می شوند. رئیس جمهور فنلاند حق دارد در دو مورد قوانین مصوب محلی را وتو کند: اول در صورتی که پارلمان محلی قانونی را فراتر از صلاحیتها و اختیارات خود تصویب کند. دوم در صورتی که قوانین مصوب امنیت داخلی و خارجی فنلاند را تهدید کند.

هر کسی که به مدت 5 سال در جزایر آلاند زندگی کند و زبان سوئدی را بداند می تواند تقاضای تابعیت کند. اهالی این جزایر از خدمت سربازی در ارتش فنلاند معاف می باشند . این جزایر می توانند با دیگر کشورهای اسکاندیناوی ارتباط مستقیم برقرار نمایند.

مدل جزایر آلاند به عنوان مدل مناسبی برای منطقة قره باغ توسط میانجگیران بین المللی مطرح گردید و در جریان نشست کشورهای مستقل مشترک المنافع در دسامبر 1993 به همت وزرای خارجة روسیه و فنلاند سمپوزیومی با شرکت نمایندگان ارمنستان، آذربایجان و قره باغ به منظور اجرای این مدل در قره باغ کوهستانی تشکیل گردید ولی طرفین این مدل را رد نمودند.[48]

نمونة آلاند تنها نمونه نیست. دو نفر از کارشناسان آمریکایی به نامهای دیوید لیتین و گریگور سانی طی مقاله ای در نشریة Middle Mast Policy نقطه نظرات خود را در مورد برقراری نظامی با حداکثر خود مختاری در قره باغ این چنین بیان کرده اند:

ـ بر اساس اصل خدشه ناپذیر بودن تمامیت ارضی کشورها قره باغ در چارچوب مرزهای آذربایجان قرار خواهد گرفت و آذربایجان حق حاکمیت خود را در پرچمی که بر فراز نهادهای حکومتی قره باغ به اهتزاز در خواهد آورد خواهد داشت. مردم قره باغ نیز حق تعیین سرنوشت خویش را از طریق اعزام نمایندگان خود به هیات حاکمة آذربایجان به دست خواهد آورد.

ـ شهروندان قره باغ نمایندگان خود را به مجلس ملی آذربایجان اعزام می کنند و این نمایندگان قادر خواهند بود با توجه به اختیاراتی که دارند مانع از تصویب قوانین تحمیلی گردند.

ـ قره باغ دارای نهادهای قانونگذاری در چارچوب قوانبن آذربایجان و خق وتوی قوانین دولت مرکزی را در موارد مربوط به قره باغ خواهد بود. حکومت محلی همچنین دارای نهادهای امنیتی، آموزشی، فرهنگی خاص خود خواهند بود.

ـ بدون توافق طرفین جمهوری آذربایجان و منطقة خود مختار قره باغ نمی توانند در اراضی یکدیگر پلیس و نیروی نظامی مستقر نمایند.

ـ اهالی ارمنی و آذربایجانی قره باغ دارای تابعیت دوگانة آذربایجانی و قره باغی می باشند و یا تابعیت کامل یکی را می توانند کسی نمایند و دارای حق اقامت دایمی در اراضی قره باغ کوهستانی می باشند[49].

3ـ دولت عمومی

دولت عمومی که از طرف سازمان همکاری وامنیت اروپا پیشنهاد شده تفاوت چندانی با دو پیشنهاد قبلی ندارد.روسیه تا سال 1995 از این طرح حمایت می کرد ولی بعد از شدت پیدا کردن منازعات در چچن از جمایت از این طرح دست کشید. ایالات متحده نیز زمانی از این طرح حمایت نموده است. ولی در کل به علت مواضع دو طرف این طرح نتوانست مورد توافق قرار گیرد. بر اساس این طرح :

ـ قره باغ کوهستانی دارای دولتی خواهد بود که توسط نهادهای بین المللی به رسمیت شناخته خواهد شد و با آذربایجان تشکیل دولت واحدی را خواهد داد.

ـ در داخل اراضی قره باغ کوهستانی قانون اساسی و قوانین موضوعة این منطقه اعتبار خواهد داشت.

ـ قره باغ دارای حق ارتباط مستقیم با کشورهای خارجی خواهد بود.

ـ این منطقه دارای نیروهای امنیتی وانتظامی خاص خود خواهد بود. این نیروها خارج از این منطقه نمی توانند فعالیت کنند.

ـ ارتش و نیروهای نظامی و امنیتی آذربایجان بدون جلب موافقت دولت قره باغ نمی توانند در منطقه مداخله نمایند.[50]

اگرچه مرزهای هر سه پیشنهاد و تفاوتهای آنها به خوبی قابل تعریف نمی باشد ولی وجه مشخصة آنها اعطای حداکثر خود مختاری به منطقة قره باغ می باشد. در این مورد هم طرف آذربایجان و هم طرف ارمنی موافق این طرح ها نیستند. به نظر ارامنه با توجه به اینکه هر روز طرف آذربایجانی تقویت می گردد در آینده می تواند با اشغال این مناطق عملا بر خود مختاری این ناحیه پایان دهد. این ادعا البتهقابل نقد می باشد چرا که اگر قرار است توافقی بین طرفین در این مورد صورت گیرد این توافق با نظارت و موافقت سازمانهای بین المللی و قدرتهای جهانی همچون ایالات متحده، روسیه و فرانسه خواهد بود و در این صورت امکان نقض قرارداد از طرف آذربایجان منتفی است.

دومین دلیل مخالفت ارامنه با این طرح ها این است که آذربایجان ممکن است از طریق غیر مستقیم به تضعیف جمعیت ارمنی نشین منطقه نایل گردد و نهایتا خود مختاری این منطقه به تدریج از بین برود. این استدلال نیز به نظر صادق نمی رسد. چرا که در برخی از این طرحها همچون طرح منطقة ویژه تابعیت منطقه تعریف شده است و امکان تغییر تابعیت فوری برای آذربایجان بسیار بعید است.

سومین استدلال ارامنه این است که افکار عمومی ارامنه مخالف تابعیت قره باغ از آذربایجان
می باشد و این طرحها در صورت تصویب نیز با مقاومت توده ای مواجه خواهد شد.

طرف آذربایجانی نیز دارای مواضعی مخالف با این طرحها می باشد. اولا: به نظر آذربایجان قره باغ جزیی از آذربایجان است و جدایی بالقوة آن مغایر روند تاریخ این منطقه است. ثانیا: جمعیت ارامنة قره باغ در حدود 150هزار نفر می باشد و جمعیت آذربایجان 8 میلیون نفر . در این وضعیت نابرابر جمعیتی برقراری روابط هم سطح سیاسی بین دو گروه ممکن نیست.[51] ثالثا: قوانین بین المللی اصل خدشه ناپذیر بودن تمامیت ارضی کشورها را به رسمیت می شناسد و این دست ارامنه را برای ادعاهای خود می بندد. در این صورت آذربایجان با قبول این طرحها نباید به ادعای ارامنه مشروعیت دهد.رابعا: به نظر آذربایجان مذاکرات صلح عموما تدریجی و مرحله به مرحله است و در صورت اعطای یک امتیاز همانند بازی دومینو مجبور است امتیازات دیگر نیز اعطا نماید. قبول قره باغ به عنوان یکی از طرفهای درگیر در مناقشه به عنوان قبول حق آنها برای جدایی از آذربایجان می باشد.

ب) مدل قبرس

به نظر برخی با این که جمهوری قبرس شمالی از طرف نهادهای بین المللی به رسمیت شناخته نشده ولی وجود دارد و به موجودیت خود تاکنون ادامه داده است. این وضعیت می تواند برای قره باغ کوهستانی نیز صدق کند. می تواند بی آنکه توسط نهادهای بین المللی به رسمیت شناخته شود به موجودیت خود ادامه دهد. طرف ارمنی اگرچه این طرح را راهی برای کاهش تنش در منطقه و تقویت دیدگاههای خود در این مدت می داند ولی طرف آذربایجانی معتقد است که از زمان اشغال این منطقه توسط نیروهای ارمنی این وضعیت در عمل پیاده شده است ولی کمکی به کاهش تنش و حل مسئله ننموده استو لذا این طرح نمی تواند صلح ماندگار برقرار کند.[52]

ج) مدل چچن(تعویق حل قضیه)

این مدل که بعد از عقد قرارداد خاساویورد بین فدراسیون روسیه و رهبران چچن برای قره باغ کوهستانی نیز مطرح شد، تامین امنیت ساکنان مناطق مرزی آذربایجان و ارمنستان و تعویق مذاکرات مربوط به وضعیت حقوقی قره باغ به مدت 5 سال پیش بینی شده بود .این طرح بر این فرض استوار است که در این مدت تنشها فروکش یافته و نسل جدیدی از سیاستمداران ظهور خواهند نمود که خواهند توانست به مسئله پایان دهند.

به نظر می رسد طرف ارمنی که نگران تقویت تدریجی آذربایجان و افزایش وزنة آن در منطقه
می باشد دیدگاههای مثبتی به این طرح نشان می دهد. این طرح به طرف ارمنی اجازه می دهد تا در فرصت مناسب و با مواضع قویتر از وضع فعلی ادعاهای خود را به پیش برد. به نظر آذربایجان این مدل قابل تطبیق به قره باغ نیست. چرا که چچنها خواهان الحاق به کشوری نیستند. در حالیکه از همان آغاز مناقشه نیروهای ارمنی قره باغ هدف نهایی خود را الحاق به ارمنستان اعلان کرده اند. این مدت فرصتی برای جامه عمل پوشیدن به آمال آنها خواهد بود. از طرف دیگر نسل جدیدی که در قره باغ بوجود خواهد آمد از آنجا که دارای تجربه زندگی خارج از ترکیب سیاسی آذربایجان می باشد به هیج وجه به حاکمیت این کشور تن نخواهد داد.
[53]

د) کنفدراسیون ماوراء قفقاز

این طرح که بر اساس مدل کشورهای بنلوکس برای اولین بار توسط رییس جمهور گرجستان ادوارد شواردنادزه و برخی از پژوهشگران مرکز بررسیهای سیاسی اروپا ارائه شده اتحاد سه کشور قفقاز و مناطق خود مختار را ضامن برقراری ثبات در منطقه و رفع دشمنیهای دیرینه و ادعاهای ارضی کشورهای منطقه نسبت به هم می داند. این طرح برای مناطق قومی ایجاد سیستم فدرال را پیشنهاد کرده در مرحلة دوم به منظور ایجاد اتحادیة قفقاز جنوبی قدمهای اساسی برای توسعة روابط تنگاتنگ اقتصادی و سیاسی برداشته می شود. مشارکت اتحادیة اروپا و روسیه در این فرآیند به عنوان راهی برای تحقق اتحاد و ضمانت تداوم آن پیش بینی گردیده است.

یکی از طرحهایی که به نوعی روح کنفدراسیون را تداعی می کند از طرف امیل آقایف ارائه شده است. این طرح عضویت هم دولتهای مستقل و هم دولتهای خود مختار قفقاز را در کنفدراسیون پیش بینی می کند. هیچ یک از این اعضاء نمی توانند با وتو مانع از مشارکت و فعالیت دیگر جمهور ویا منطقةخود مختار گردد. در زمینة قره باغ پیش بینی شده است که عضویت همزمان آذربایجان و قره باغ به عنوان جمهوری خود مختار در این کنفدراسیون می تواند پس از مدتی اختلافات را کاهش داده ادغام آنها را در آینده تسهیل گرداند.[54]

اگر چه به علت مواضع سرد کشورهای منطقه در قبال این پیشنهاد این طرح نتوانست بیش از این مطرح گردد ولی به نظر می رسد مجموعة غرب این مدل را برای منافع خود مناسب یافته است. به نظر کشورهای غربی اجماع مواضع متنافر کشورهای این منطقه تنها با اعمال فشار غرب ممکن است و اگر قرار است اتحادی صورت بگیرد تنها با اعمال فشار آنها ممکن است. انقلابات مخملین و ضرورت دموکراتیک سازی ضامنی برای حل مناقشات منطقه ای نیز در این راستا مطرح می گردد.

ه) مبادلة اراضی (طرح گوبل)

این طرح توسط پل گوبل در سال 1992 در مقاله ای به نام« چگونه می توان از عهدة بحران قره باغ بر آمد؟» ارائه گردید. وی معتقد است که هیچ یک از جمهوریهای ارمنستان و آذربایجان قادر به حل این معضل نیستند و چاره ای جز جدایی کامل این دو منطقة قومی از هم طریق مبادلة اراضی بین این دو کشور وجود ندارد به نظر وی:

اولا: باید بخشی از منطقة قره باغ کوهستانی به همراه سرچشمة رودخانه هاییکه به طرف آذربایجان سرازیر می شود به ارمنستان داده شود.

ثانیا: بخشی از اراضی ارمنستان مابین آذربایجان و نخجوان (دالان مهری) به آذربایجان واگذار گردد. از آنجا که بر اثر این واگذاری ارتباط ارمنستان و ایران قطع می گردد گوبل در سال 1996 اصلاحیه ای برای طرح خود ارائه نمود که معاوضة بخش کوچکی از شمال غربی نخجوان (منطقة سدرک) با منطقة مغری ارمنستان (بخشی از منطقة زنگه زور) و نظارت بین المللی بر بخشی از این دالان را پیش بینی کرد.[55] در طرح اصلاح شده همسایگی ایران و ارمنستان توسط اراضی ناحیة سدرک که بخشی از نخجوان است حفظ می شد ولی در مقابل ترکیه همسایگی خود را با نخجوان (جمهوری آذربایجان) از دست می داد. همچنین نخجوان به واسطة دالان مغری به خاک اصلی آذربایجان متصل می گردید. طرح اصلاح شدة گوبل راه ارتباطی نخجوان و ترکیه را قطع می کرد و از طرف دیگر در هر دو صورت جدایی کامل قره باغ را از آذربایجان پیش بینی می کرد با مخالفت آذربایجان و ترکیه مواجه گردید و رد شد.

و) وضعیت پات (مصالح در وضعیت نه بازنده و نه برنده)

این طرح که توسط نیازی مهدی ارائه شده معتقد است که مصالحه تنها در وضعیت موازنة قدرت می تواند صورت گیرد. راه حل مناقشة قره باغ وضعیتی است که طرفی خود را بازنده و یل برنده حس نکند. بر این اساس :

ـ آذربایجان قره باغ را به عنوان جمهوری قره باغ کوهستانی به رسمیت می شناسد، اما جمهوری قره باغ کوهستانی قبل از برگزاری رفراندوم عمومی در سراسر اراضی آذربایجان از این نام استفاده نمی کند و جمهوری آذربایجان از این نام فقط در اسناد، آن هم در داخل پرانتز یاذ می کند.

ـ جمهوری قره باغ باید دارای نیروی امنیتی خاص خود باشد که به نسبت جمعیت دو گروه قومی از آذربایجانیها و ارامنه تشکیل خواهد شد. این نیروها از داشتن سلاحهای سنگین محروم خواهند بود.

ـ جمهوری قره باغ کوهستانی دارای مجلس محلی که در چارچوب قانون اساسی آذربایجان تشکیل می گردد خواهد بود که در آن نمایندگان آذربایجانیهای محلی نیز شرکت خواهند نمود .

قره باغ کوهستانی خود نیز دارای قوانین اساسی خاص این ناحیه خواهد بود.

ـ جمهوری قره باغ کوهستانی دارای نمایندگانی در مجلس آذربایجان خواهد بود.

ـ مجلس آذربایجان هر 5 سال یک بار می تواند وضعیت قره باغ را بررسی کرده در مورد آن رای صادر کند. اگر رای مجلس آذربایجان دایر بر ا لغای جمهوری باشد. نمایندگان این ناحیه می توانند با استفاده از حق وتوی خود مانع از این تصمیم گیری گردند. همچنین نمایندگان آذربایجانی مجلس قره باغ می توانند با استفاده از حق وتوی خود مانع از جدایی قره باغ از آذربایجان وا لحاق آن به ارمنستان گردند.

ـ اگر جنگی بین ارمنستان وآذربایجان صورت گیرد نمایندگان آذربایجانی مجلس قره باغ
می توانند با استفاده از حق وتوی خود مانع از اتحاد قره باغ با ارمنستان گردند.

به نظر مهدی تنها در سایة این تدبیر وضعیت نه برنده و نه بازنده می تواند بوجود آید و تنشها کاهش یابد.[56]

طرحهایی که در فوق از آنها یاد کردیم تاکنون نتوانسته اند راه حل مورد اتفاق طرفین را برای مناقشة قره باغ ارائه نمایند. دلیل اصلی عدم کارایی این طرحها را قبل از هر چیزی باید در تعمیق روز افزون اختلافات و ستیز دو جماعت قومی منطقه دانست. دشمنی این دو گروه به اندازه ای رسیده است که به هیچ وجه نمی توان سیستمی را تعریف نمود که ضامن همزیستی این دو گروه باشد. با گذشت زمان نیز به این تخاصم افزوده می شود و امیدها برای حل مسالمت آمیز مناقشه کاهش می یابد. دلیل دیگری که برای شکست طرحهای صلح می توان بیان داشت یک سویه بودن آنهاست . اکثر این طرحها بر گروه ارمنی قره باغ تکیه می کند و از وضعیت آذربایجانی های این ناحیه و رانده شدگان ارمنستان غافل می باشد. این امر مخالفت در برابر طرحها را در آذربایجان موجب شده است.

ـ مواضع کشور ایران در قبال طرحهای صلح:

همانگونه که پیش از این اشاره کردیم ایران بعد از شکست تلاش میانجیگری به علت مخالفت قدرتهای بزرگ با مداخلة ایران از یک طرف و سپس مخالفت آذربایجان با مداخلة ایران در مذاکرات صلح به علت روابط نزدیک ایران با ارمنستان موضع انفعالی در فرآیند مذاکرات صلح اتخاذ نمود و کاملا از گردونة فرآیند صلح برکنار ماند. بعد از مذاکرات کی وست روسای مشترک سازمان همکاری و امنیت اروپا از فرانسه درخواست کردند که ایران را نیز به عنوان از کشورهای منطقه و دارای منافع در مناقشه در جریان مذاکرات قرار دهد و این کشور بعدها حتی سفیر ایران در ارمنستان را به عنوان نمایندة این کشور در ریاست مشترک سازمان همکاری و امنیت اروپا تعیین نمود. این امر به مشارکت غیر مستقیم ایران در مذاکرات سبب شد [57].و با این همه، به علت تحولات اخیر جهانی و منطقه ای ایران در موقعیت انفعالی قرار دارد.

ایران تاکنون مواضع صریحی در قبال طرحهای صلح در قره باغ اتخاذ ننموده است. به نظر
می رسد عدم موضع گیری ایران از این امر ناشی می شود که اتخاذ مواضع صریح از طرف ایران می تواند توسط هر یک از کشورهای منطقه به طرفداری از یکی تعبیر گردد. افزون بر این، هر یک از این طرحها دارای نکات منفی هستند که می تواند تبعات امنیتی برای ایران داشته باشد.

مقامات ایران اگرچه همیشه از ادامة مذاکرات دو کشور و لزوم دست یابی به راه حل مورد اتفاق دو کشور حمایت نموده و تاکید کرده اند که راه حلی که دو کشور بپذیرند مورد حمایت ایران نیز خواهد بود [58]، ولی حمایت ایران از مواضع آذربایجان و اینکه ارمنستان را کشور مهاجم و اشغالگر اراضی آذربایجان می داند اشاره ای بر این است که ایران طرفدار طرحهایی خواهد بود که الزاما مبتنی بر اصل خدشه ناپذیر بودن تمامیت ارضی کشورهاست. بر این اساس، همانگونه همسویی مواضع ایران با ترکیه و سوریه در مورد مطالبات خود مختاری اکراد عراق دیده شد ایران از هر طرحی که متضمن اعطای استقلال و با حداکثر خود مختاری برای گروه قومی ارامنه باشد از آنجا که می تواند برای اقوام داخل ایران نیز در آینده طلب شود و یا هنجاری در برخورد با مطالبات قومی در حقوق بین الملل ایجاد کند استقبال نخواهد کرد. تغییر در مرزهای اتحاد شوروی سابق برای ایران خوشایند نیست و ایران از بحث وگفتگو در مورد هرگونه تغییری در مرزهای کشورهای منطقه استقبال نمی کند. دولت ایران مکررا بر اصل احترام به مرزهای شناخته شدة بین المللی ، تمامیت ارضی و عدم مداخله در امور داخلی دیگر کشورها تاکید داشته است. در واقع در سیاست ایران در قبال منطقه ایران ثبات پیش شرط توسعة روابط در کلیة زمینه ها و همچنین عامل
تضمین کنندةامنیت ملی ایران محسوب می گردد. از این روی ایران نمی تواند در صحنة داخلی خود نسبت به تنشهای نژادی و مذهبی در کشورهای تازه به استقلال رسیده بی تفاوتی نشان دهد. ملی گرایی ، پافشاری اقلیتها بر استقلال و خود مختاری و جدایی طلبی می تواند تهدیدی برای ایران محسوب شود.
[59]

در مورد قضیة قره باغ اگر چه این ناحیه از زمان تشکیل اتحاد جماهیر شوروی دارای خود مختاری است ولی اعطای حقی بیش از این می تواند الگویی برای مطالبات قومی در ایران نیز گردد. موضوع دیگر در خصوص مواضع ایران در قبال طرحهای صلح اینکه ایران به وضوح مخالفت خود را با طرح مبادلة اراضی بین دو کشور به علت اینکه ارتباط زمینی این کشور و ارمنستان را قطع می کند اعلان نموده است[60]. برخی از شخصیتهای ملی گرای ایرانی این طرح را آغازی بر ادغام جمهوریهای ترک تلقی نموده راه مذکور را «شاهراه پان ترکیستی » نامیده اند.[61]

ـ مواضع کشور ایران در قبال الگوهای امنیت دسته جمعی در قفقاز جنوبی:

به نظر ایران هر یک از الگوهای امنیتی پیشنهادی برای منطقة قفقاز باید امنیت ایران را هم در نظر بگیرد، بخصوص مانع از استقرار نیروهای خارجی در منطقه گردد. لذا ایران با هر ایده ای که این کشور را به گونه ای نادیده بگیرد و یا باعث ورود و استقرار نیروهای خارجی در منطقه خارجی گردد مخالفت خواهد نمود . به نظر ایران الگوهای فرا منطقه ای همچون گسترش ناتو و سازمان امنیت و همکاری اروپا به شرق و یا طرح همکاری جمهوریهای شوروی سابق که امنیت را به عنوان یک مفهوم جهانی در نظر گرفته امنیت منطقه ای را در چارچوب نظام جهانی تعریف می کنند، هم به علت تعدد بازیگران بین المللی و هم به علت کنار گذاشتن بازیگران منطقه ای و همسایگان بلافصل قفقاز نخواهند توانست امنیت منطقه ای را تامین نموده برای مناقشات منطقه ای و از جمله برای مناقشةقره باغ راه حل ایجاد کنند. ایدة مدنظر ایران یک ایدة 3+3 می باشد. بر اساس این ایده سه کشور حوزة قفقاز جنوبی در همکاری با سه کشور همسایة ایران، روسیه وترکیه امنیت منطقه را تضمین خواهند نمود[62]. به نظر ایران الگوی امنیت دسته جمعی در قفقاز جنوبی باید واجد ویژگیهای زیر باشد:

ـ به برقراری ثبات سیاسی در کشورهای منطقه و حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشورهای منطقه کمک نماید.

ـ مانع از گسترش قوم گرایی، خرده ملی گرایی و تشکیل خرده ملتها گردد.

ـ موجب تقویت همگرایی و کاهش واگرایی در منطقه گردد.

ـ مانع از سیطرة مطلق یکی از بازیگران رقیب در منطقه گردد.[63]

تاکنون این ایده به صورت مشروح مورد بحث قرار نگرفته و بیشتر به صورت کلی مطرح گردیده است. مهمترین اقدام در این خصوص سفر وزیر امور خارجة ایران به منطقه در بهار 2003 و مذاکره با مقامات منطقه دربارة طرح فوق می باشد که واکنشهای متفاوت مقامات سه کشور را به همراه داشت. گرجستان به علت دوری از ایران ونزدیکی به ایالات متحده از این ایده حمایت نمی کند و حتی خواهان نادیده گرفتن ایران در هر ابتکار امنیت منطقه ای است. آذربایجان اگر چه ایران را به عنوان یک دولت وقدرت منطقه ای می پذیرد ولی خواهان جلب کشورهای دیگر به خصوص کشورهای اروپایی و ایالات متحده برای تقویت مواضع خود در قبال ایران و روسیه که متفق ارمنستان محسوب می کند می باشد.ارمنستان نیز مخالف ورود ترکیه به هرابتکار منطقه ای است در کنار آن روسیه همیشه ترجیح داده تا بدون دخالت دادن ایران و ترکیه و یا اصولا هیچ کشوری در منطقه، مسائل منطقه ای را خود ، راسا حل وفصل نماید.

با توجه به آنچه که گفته شد در بین کشورهای منطقه در خصوص نظام امنیت دسته جمعی که بتواند علاوه بر حل مناقشات موجود در منطقه امنیت پایداری در منطقه برقرار نماید. به علت منافع متضاد و متعارض کشورهای درگیر در منطقه انتظار نمی رود که حداقل در کوتاه مدت توافقی حاصل گردد. در واقع، قفقاز به محیط امنیتی که ویژگی آن تعادل قدرت بین بازیگران آن می باشد تبدیل نشده است و بیشتر به میدان بازی شباهت دارد که هر یک از بازیگران تلاش می کنند با حذف و خارج کردن دیگری از صحنة قدرت منافع خود را بیشینه نماید. سرنوشت نافرجام
سازو کارهای پیشنهادی برای دستیابی به یک ساختار امنیتی و تداوم مناقشات منطقه ای نیز ناشی از این امر می باشد. به نظر ایران هرگاه کشورهای حوزة قفقاز و همسایگان آنها به درک مشترک و تعریف دقیق از امنیت داخلی و امنیت دسته جمعی در منطقه دست یابند، قادر خواهند بود که مشکلات امنیتی قفقاز را با همکاری منطقه ای حل و فصل نمایند. به نظر ایران راه برون رفت از این وضعیت یافتن سازو کارهای مناسب برای برقراری گفتگو در منطقه دربارة مسائل منطقه ای است. برای شکل گیری امینت جمعی در قفقاز جنوبی:

اولا: باید هر یک از کشورهای منطقه به درک مشترکی از عناصر تهدید کنندة امنیت منطقه ای نایل گردند.

ثانیا: امنیت خود را در ارتباط با امنیت کشورهای دیگر تعریف نماید.

آنچه مسلم است در حال حاضر هیچ یک از الگوهای مطرح شده برای امنیت منطقه که حل ماندگار مسئلة قره باغ را نیز در بر گیرد، یا نمی تواند منافع کشورهای منطقه را تامین نماید و یا اینکه تصوری که کشورهای منطقه از طرحهای یادشده دارند تصور اشتباهی است. لذا ضروری است در کنار یافتن سازو کارهای امنیتی مناسب تصورات اشتباه نیز تصحیح گردند و این کار ممکن نیست جز از طریق گفتگو. با توجه به آنچه که گفته شد به نظر ایران قبل از صحبت دربارة مسایل امنیتی منطقه ضرورت دارد سازوکارهای مناسب برای گفتگو دربارة مسایل امنیتی قفقاز شکل گیرد که در این مورد نیز تجربة کنفرانس امنیت و همکاری اروپا بعدا به سازمان امنیت وهمکاری اروپا تبدیل گردید. تجربة مفیدی است ، البته لازم به ذکر است که تاکید بر استفاده از تجربة کنفرانس امنیت وهمکاری اروپا به معنی بهره گیری از روند مذاکراتی و شکل گیری آن است نه بهره گیری از آن سازمان برای برقراری امنیت در منطقه.[64] با این همه ، ایران از نقش سازمان دفاع و همکاری اروپا در حل مسالمت آمیز مناقشة قره باغ و دیدگاه اتحادیة اروپا در مورد یک سیستم امنیت دسته جمعی که جلوگیری از حضور مطلق ایالات متحده و روسیه و هر قدرت دیگر در منطقه، کنترل معضلات امنیتی منطقه، جلوگیری از گسترش عوامل نا امنی و تضمین سرمایه گذاری در منطقه را پیش بینی می کند[65] به شرط آنکه ایران را نیز به عنوان یکی از همسایگان بلافصل منطقه در برگیرد و منافع ملی آن را مدنظر قرار دهد حمایت خواهد کرد. به نظر آذربایجان تا زمانیکه اراضی این کشور در اشغال نیروهای ارمنی قرار دارد و برخی از کشورهای منطقه از آن حمایت می کنند نمی توان از ثبات و استقرار در منطقه سخن راند. تحقق یک مکانیسم امنیت دسته جمعی منطقه ای منوط به تخلیة اراضی اشغالی است.[66]

ـ اقدامات میانجیگرانه ایران در مناقشة قره باغ :

فروپاشی اتحاد شوروی باعث تغییر ژئو پلتیک ایران و بروز منابع جدید تهدید علیه امنیت ملی ایران گردید. در دوران حیات اتحاد جماهیر شوروی ایران همواره مورد تهدید نظامی و ایدئولوژیک همسایة شمالی اش قرار داشت. با این حال، ماهیت این تهدید شناخته شده بود. این کشور دچار منازعات و تشنج داخلی نبود و کنترل شدید مرزها ، مانع از شیوع تحولات شوروی در ایران می شد. به طوری که سیاست شوروی در قبال ایران بیشتر تحت تاثیر ملاحظات جهانی قرار داشت . در آن دوران طرفین به نوعی توافق بر سر همزیستی مسالمت آمیز دست یافته بودند، اگرچه روابط سردی بین دو کشور حاکم بود اما خطر بروز جنگ نیز وجود نداشت. در مقایسه، ریسکهایی که بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی برای ایران در مرزهایش بروز نمود، به مراتب جدی تر از گذشته می باشد.[67]

در وهلة اول پیامدهای ناشی از فروپاشی سیستم امنیتی شوروی، شکل گیری ارتشهای ملی و دکترینهای نظامی در این کشورها و منطقه، توزیع تسلیحات شوروی سابق در میان گروههای شبه نظامی و ارتشهای ملی جدید، تضعیف و یا از بین بردن امنیت مرزها، دخالت قدرتهای خارجی در ترتیبات جدید امنیتی یا آموزش نظامی و فروش تسلیحات، همگی عوامل نگران کننده برای امنیت ملی ایران بوده و هستند.

دراین میان منازعات مسلحانه در منطقه، به خصوص مناقشة قره باغ که در منطقة نزدیک به مرزهای ایران و آن هم در همسایگی منطقة آذربایجانی نشین ایران جریان دارد بیش از همه ایران را نگران ساخته است. بحران قره باغ بطور بالقوه دو پیامد متضاد امنیتی ـ سیاسی را برای ایران به همراه دارد؛ این بحران از یک سو می تواند تهدید امنیت ملی و حتی در شرایط حادتر تهدید تمامیت ارضی ایران باشد. در واقع، ایران از این نگران است که نقض تمامیت ارضی کشوری در هر گوشه ای از جهان به بهانة حق تعیین سرنوشت مستملکی برای نقض حاکمیت و تمامیت ارضی ایران نیز گردد. علاوه بر این وجود و تداوم بحران قره باغ موجب تشدید احساسات
ملی گرایانه در دو سوی رود ارس گردیده کشور را با چالش ملی گرایانه مواجه سازد.
[68] از سویی دیگر، بحران قره باغ می تواند به عنوان کانال مناسبی برای حضور سیاسی و امنیتی در معادلات منطقه مورد استفاده قرار گیرد.[69] از این روی از همان آغاز بحران قره باغ صراحتا و به عنوان یک اصل، تمامیت ارضی آذربایجان را به رسمیت شناخت و علیرغم سیاستهایی که در راستای منافع ملی خود اتخاذ نمود و الزاما به نفع آذربایجان نبود، تلاش کرد تا همراه با تاکید بر اصل فوق سیاست موازنه را در پیش گرفته از طریق وساطت در مناقشه علاوه بر کنترل مناقشه و اثرات سویی که می توانست بر امنیت ملی ایران داشته باشد از این مناقشه به عنوان ابزار سیاست خارجی خود در منطقه و کنترل رفتار آذربایجان و ترکیه که احساس تهدید و نگرانی از جانب این کشورها می نمود استفاده نماید.[70] در این چارچوب در 25 فوریة 1992 وزیر امور خارجة ایران ضمن مسافرت به باکو به مقامات آذربایجان پیشنهاد وساطت نمود. با وساطت ایران مقامات آذربایجان وایران در 15 ماه مارس1992 در تهران توافقنامة آتش بس را امضاء کردند. متعاقب آن، در ماه آوریل معاون وزیر امور خارجة ایران محمود واعظی برای گفتگو پیرامون جزئیات آتش بس و مبادلة اسرای جنگی به باکو و ایروان مسافرت نمود. ولی متعاقب وساطت رئیس جمهور ایران در
8 ـ 7 ماه می و امضای قرارداد آتش بس میان ارمنستان و آذربایجان ، شوشا در 9 ماه می به اشغال ارامنه درآمد. واعظی ضمن اظهار نظری اعلان نمود که ایران این اشغال را محکوم می کند، قره باغ کوهستانی جزئی از اراضی آذربایجان می داند و مخالف تغییر مرزها در منطقه می باشد. ولی این واکنش ایران بی نتیجه ماند . متعاقب آن در 17 ماه می لاچین اشغال گردید. بدین ترتیب وساطت ایران به شکست انجامید.
[71] اگر چه به علت وساطت ایران بعضی از محافل آذربایحانی ایران را مقصر می دانند[72] ولی در شکست ماموریت میانجیگری ایران در مناقشة قره باغ روسیه نقش مهمی داشت. در واقع، روسیه قفقاز را در حوزة نفوذ خود تلقی می کرد وحاضر به قبول مشارکت هیچ کشوری حتی ایران که متفق منطقه ای روسیه محسوب می گردید، در منطقه نبود.بعد از این تجربه ایران در منطقه منفعل عمل نمود و سیاست روسیه محور را در پیش گرفت. روسیه محوری سیاست ایران در قبال قفقاز و آسیای میانه عاملی بود که ایران را به نزدیکی به ارمنستان بیش از پیش سوق داد.

سیاست آذربایجان برای جلب قدرتهای دیگر به منطقه برای برقراری موازنه در برابر اعمال فشار روسیه و سپس تشکیل محور استراتژیک ایران، ارمنستان، روسیه و یونان[73] در برابر ائتلاف استراتژیک ترکیه واسراییل و احتمال پیوستن آذربایجان به این ائتلاف عواملی بودند که نگرش روسیه و ارمنستان محور ایران را تقویت نمودند.[74] هدف عمده ایران از این ائتلاف استفاده از توان لابی ارمنی و مقابله با توان تهاجمی ائتلاف استراتژیک ترکیه واسرائیل بود.[75] که برای اولین بار تهدید اسرائیل را تا مرزهای ایران نزدیک نمود. ولی نتیجة عملی این ائتلاف ایجاد جبهة جدید ذر قفقاز بر علیه ایران و ترغیب آذربایجان به دعوت از نیروهای خارجی برای برقراری موازنه در منطقه بود. این رویارویی نه تنها باعث تطویل مناقشة قره باغ گردید کشورهای منطقه را به یک جنگ سرد در میان خود سوق داد.

بعد از حادثه 11 سپتامبر که موقعیت ائتلافهای موجود به هم خورد و محورهای استراتژیک موجود نیز شروع به بازخوانی منافع و تهدیدهای خود نمودند محور ایران، ارمنستان و روسیه و یونان نیز کارایی خود را از دست داد.[76] اگر چه روسیه هنوز به عنوان رکن اساسی سیاست خارجی ایران در قبال منطقه و عاملی برای برقراری موازنه در برابر فشارهای غرب باقیمانده است، ولی نقش این کشور به عنوان عامل منفی در روابط با آذربایجان زیر سوال می باشد. بسیاری از پژوهشگران ایرانی ، روسیه را عامل تنش در روابط ایران با دیگر کشورهای منطقه می دانند و خواهان کنترل آن می باشند.[77] در فضای جدید بعد از 11 سپتامبر ایران بیش از پیش به لزوم برقراری روابط حسنه با آذربایجان و ترکیه پی برده است و این نگرش محققا در مواضع این کشور در قبال مناقشة قره باغ نیز منعکس گردیده است. در دیدار اخیر روسای جمهور دو کشور مقامات عالی رتبة ایران ضمن مواضع ایران در مورد محکومیت اشغال اراضی آذربایجان توسط ارمنستان، آمادگی ایران را برای کمک به حل مسالمت آمیز مسئله اعلان داشتند[78] عوامل زیر موجب تغییر سیاست ایران در قبال آذربایجان گردیده است:

ـ ایران به خوبی آگاه است که نمی تواند سیاست فعالی در منطقه در پیش گیرد و در چنین وضعیتی نمی خواهد با همسایگان خود مشکلاتی داشته باشد.

ـ ایران از اینکه فشارهای دو کشور ایران و روسیه آذربایجان را هر چه بیشتر به غرب نزدیک نموده موجبات حضور ایالات متحده در منطقه گردد احساس نگرانی می کند.

ـ ایران ار این می ترسد که در چارچوب حمایت از حقوق اقلیتها و دموکراتیک سازی مطرح در پروژة خاور میانة بزرگ اقلیتهای ساکن ایران به خصوص آذربایجانی ها بهانه ای برای مداخله قرار گیرند. از این روی، با نزدیکی به آذربایجان به گونه ای که در صد عدم طرح این مسئله در روابط دو جانبه و در نتیجه در سطح بین المللی می باشد.

ـ عامل دیگر در تغییر رفتار ایران احساس نگرانی این کشور از افزایش ملی گرایی در جامعة آذربایجان می باشد.

ـ تداوم بحران قره باغ به علت احتمال بروز مناقشه در هر لحظه، نا امنی و بی ثباتی ناشی از آن و نهایتا سیل آوارگانی که به بار خواهد آورد می تواند امنیت ملی ایران را به مخاطره بیاندازد.

ـ تداوم مناقشه باعث شده تا ایران با همسایگان خود که روابط با دیگری را خیانت به خود محسوب می کنند روابط عادی اقتصادی وسیاسی بر قرار نماید.



1ـ محمد سعید اردوبادی ، سالهای خونین ، ترجمه علیرضا نقی پور ، تبریز ، نشر اختر ، 1380 ، صص 12ـ13 .

2ـ سید رضا میر محمدی ، مناقشه قره باغ، ریشه هاو پی آمدها، فصلنامه ایراس ، سال اول، شماره ی اول، پاییز 1385، موسسه ی فرهنگی و مطالعاتی آسیای مرکزی و قفقاز ف ص 102

1ـ تادیوس سه ویتوخسکی، آذربایجان روسیه : شکل گیری هویت ملی در یک جامعه ی مسلمان ، ترجمه ی کاظم فیروزمند، نشر شادگان ، تهران، زمستان1381 ، صص55ـ51 . علیرضا راه لیقوان و پرویز زارع شاهمرس، تاریخ قره باغ، دفتر مطالعات سیاسی وبین المللی، 1376، صص165ـ141 . کاوه بیات ، بحران قره باغ، انتشارات پروین ، تهران ، 1372، صص34ـ 21.

2.- Araz Aslani , Tarihten GÜNÜMÜZE Karabag Sorunu , s. 396.

1. John F.Babddeley, The Role of caspian oil in Maintanin stability in the caucasus Region: …

2ـ تادیوس سه ویتوفسکی ، آذربایجان روسیه : شکل گیری هویت ملی در یک جامعه مسلمان ، صص 187ـ195 .

3. Intikam Başivoglu, 19 ve 20 Yüzyillarda Ermenistan ……

4ـ عباس ملکی ، میانجیگری در مناقشه ی قره باغ و نقش ایران . http:// www. Caspianstudies.com/article/karabakh.htm.

1- Araz Aslani, Tarihten Günümüze karabag Sorunu, s.399 .

2ـ عالیه ارفعی، قضیه ی ناگورنو قره باغ ، مطالعات آسیای مرکزی وقفقاز، سال اول ، شماره ی دوم ، پاییز 1371، ص173 .

3. Nazim Cafersoy, Elchibey Dőneminde Azerbaycan in Diş Politikasi(Haziran 1992- Haziran1993), AS AM, Ankara, 2001 ,s.9.

1. Intikam Beşiroğlu, 19ve 20 Yüzyillarda Ermenistan daki Azeri Türklerinin Goch Ettirilmesi ve Soykirim Gerchekliĝi,s. 466.

2ـ عالیه ارفعی، قضیه ی ناگورنو قره باغ ،ص 175.

3ـ همان ماخذ ، ص176.

4..Dursun Yildirim ve M.Cihat Őzonder, Karabag Dostasi, ss 62-64.

1ـ میخاییل گورباچف ، دومین انقلاب روسیه، پروسترویکا، ترجمه ی عبد الرحمان صدریه ، نشر آبی ، 1368 ، ص 159.

2ـ عالیه ارفعی ، قضیه ی ناگورنو قره یاغ ، ص190 .

3ـ دمیتری فورمن، تحول منازعه ی قره باغ، ترجمه ی کاملیا اکبری، مطالعات آسیای مرکزی وقفقاز، سال دوم ، شماره ی 4 ، بهار 1373 ،ص 327.

1ـ عالیه ارفعی، قضیه ی ناگورنو قره باغ، ص 179.

2ـ وهاب ولی، بحران قره باغ و سیاست گورباچف در جمهوریهای مسلمان ، ص239 .

3ـ همان مأخذ ، صص 240ـ239 .

1ـ همان مأخذ ، ص 240 .

1. Araz Aslani, Tarihten Günümüze Karabag Sorunu, ss 401-402.

1.Ibid , s. 403.

1. Ibid., s 404.

1ـ رضا نظرآهاری ، سازمان امنیت وهمکاری در اروپا و منا قشه ی ناگورنو قره باغ ، مطا لعات آسیای مرکزی و قفقاز ، شماره ی 36 ،زمستان 1380، ص42 .

1. Nazim Cafersoy, Elçibey Do neminde Azwrbaycan in Diş Politikasi( Haziran 1992- Haziran 1993),s79.

2. Musa Qasimov, Azwrbaycan Beynalxalq Münasibetler Sisteminde, Baki, Gençlik, 1996, ss101J102 .

3.Ibid, s. 102.

1. Nazim Cafersoy, Elçibey Doneminde Azwrbaycanin Diş Politikasi(Haziran 1992- Haziran 1993) ,s.

2- Araz Aslani , Tarihten Günümüze Karabag Sorunu ,s.407.

1- Nazim Cafersoy, Elçibey Doneminde Azerbaycanin Diş Politikasi (Haziran 1992- haziran 1993),s38.

2- Araz Aslani, Tarihten Günümüze Karabag Sorunu, s.408.

1- Nazim Cafersoy ,ElççDoneminde Azerbaycanin Diş Politikasi(Haziran 1992- Haziran 1993), ss 88-89.

1- Ibid .,s90.

1- Musa Qasimov ,Azerbaycan Beynalxalq Münasibeyler Sistiminde, ss 105J106.

1- Ibid, ss.119- 122 .

2- Nazim Cafersoy ,Baĝimsizliĝin Onuncu Yilinda Azerbaycan – Rusya Ilişkileri(1991-2001), Avrasya Dosyasi, Azerbaycan Ozel Sayi. Cilt 7, Sayi 1, ilkbahar 2001, s.296.

3- Araz Aslani , Tarihten Günümüze Karabag Sorunu , ss. 412-413.

1ـ اولس اسمولانسکی، روسیه و قفقاز : مسئله ی قره باغ کوهستانی ، مطالعات آسیای مرکزی وقفقاز ، سال پنجم، دوره ی دوم، شماره ی 15، پاییز1375، صص 195ـ194 .

1- Araz Aslani, Tarihten Günümüze Karabag Sorunu, s.414 .

2ـ اولس اسمولانسکی ، 1375، ص 199 .

1ـ سید رضا میر محمدی ، 1385، ص107.

1- Ömer Göksel Isyar, Bölgesel ve Global Güvenlik Çikarlari Bağlaminda Aovyet-Rusya Diş Politikalari ve Karabag Sorunu ,ALFA Yayinlari ,2004, ss.596-600.

2- a.g.e.ss. 614-616.

1ـ علی عباس و هارویتون چاخاتریان، مناقشه ی قره باغ، آرمانها و واقعیتها، ص 57.

2- John Maresca, A Peace Pipeline to End the Nagorno –Karabakh Conflict, Caspian Crossroad , No. 1,Winter 1995 , http:// www. Ourworld, compuserver. Com/hompages/usazerb/6.ht,.

1ـ علی عباس و هارویتون چاخاتریان، مناقشه ی قره باغ، آرمانها وواقعیتها ، صص 52 ـ 49 .

1ـ در مورد این پیشنهاد نگاه کنید به:

David D.Laitin and Grigor Suny, Atmenia and Azerbaiycan : Thinking a Way Out Of Karabakh, Middle East Policy, Vil.VII, No 1 October 1999.

2ـ علی عباس و هارویتون چاخاتریان، مناقشه ی قره باغ، آرمانها و واقعیتها، صص 66 ـ 65 .

1- Basics of the Karabakh Conflict , http:// www.geocities . com /fanthom- 2000 / Basics. Html.

1ـ علی عباس و هارویتون چاخاتریان، مناقشه ی قره باغ، آرمانها و واقعیتها، صص 61 ـ60 .

2ـ همان مأخذ ، صص 62 ـ61

1ـ همان مأخذ ، صص. 72ـ69 .

2- Golble P.Coping with the Nagorno – Karabakh Crisis ,The Fletchers of Forun World Affairs. V.V1 ,Summer 1992.

1ـ علی عباس وهارویتون چاخاتریان، مناقشه ی قره باغ، آرمانها و واقعیتها، صص65ـ63 .

2ـ عباس ملکی، میانجیگری در مناقشه ی قره باغ علیا و نقش ایران.

1ـ کنفرانس مطبوعاتی روسای جمهور آذربایجان و ایران در طی دیدار آقای خاتمی از آذربایجان ، به نقل از : رسول
اسماعیل زاده ، دست دوستی : فصل جدیدی در مناسبات جمهوری اسلامی ایران و جمهوری آذربایجان، ص 98 .

2ـ غلامرضا هاشمی، امنیت در قفقاز جنوبی، ص 163.

3ـ عباس ملکی ، میانجیگری در مناقشه ی قره باغ علیا و نقش ایران.

4ـ کاوه ی بیات، ایران و مسئله ی قره باغ ، گفتگو، شماره ی 30، زمستان 1379، ص197.

1ـ محمود واعظی ، عوامل بی ثباتی در قفقاز ورویکردهای امنیتی، یازدهمین همایش بین المللی آسیای مرکزی وقفقاز : امنیت در قفقاز جنوبی ، صص39 ـ 38 .

2ـاحمد کاظمی، رویکردهای امنیتی در قفقاز جنوبی، گزارش تحقیقاتی ، پژوهشکده ی مطالعات راهبردی، 1381، ص 78 .

1ـ سید رسول موسوی، سازوکارهای امنیتی درقفقاز جنوبی، یازدهمین همایش بین المللی آسیای مرکزی و قفقاز« امنیت در قفقاز جنوبی» صص 338 ـ337 .

2ـ عباس ملکی، میانجیگری در مناقشه ی قره باغ علیا و نقش ایران.

1ـ به نقل از وزیر دفاع آذربایجان در دیدار با برژینسکی ، گزیده ی اخبار فرهنگی و اجتماعی ارمنستان، نیمه ی آذرماه 1382، ص 8.

2ـ ادموند هرزیگ، ایران و حومه جنوبی شوروی سابق، ترجمه ی کاملیا احتشامی اکبری، تهران، انتشارات وزارت امور خارجه، 1375 ، صص 27 ـ 26 .

1ـ سید عطا تقوی اصل، ژئوپلتیک جدید ایران: از قزاقستان تا گرجستان، تهران ، دفتر مطالعات سیاسی وبین المللی وزارت امور خارجه، بهار 1384 ، ص 199 .

2ـ غلامرضا هاشمی، امنیت در قفقاز جنوبی ، ص 166 .

3- Basics of The Karabakh Conflict, 2000, http:// www.geocities.com/ fanthom _2000/Basics. Html:Svante E.Cornell,Undeclard War: The Nagorno- Karabakh Conflict Reconsidered,Journal of South Asian and Middle Eastern Studies, vol.xx,No 4,Summer 1997,s.13.

4- Nazim Cafersoy ,Elçibey Döneminde Azerbaycanin Diş Politikasi (Haziran 1992-Haziran 1993),ss.114-115.

5- Nasib Nesibli,Azerbaycan –iran Münasebetlari: Keçmişde ve indi ,Azerbaycanin Geopolitiği ve Neft, Xezer Üniversitesi Neşriyyati,Baki, 2000, s143.

همچنین برای آگاهی از نکته نظرات افکار عمومی آذربایجان نسبت به روابط ایران وارمنستان به منبع زیر که یک بررسی از انعکاس تحولات روابط ایران وآذربایجان در مطبوعات آذربایجان می باشد نگاه کنید به:

Monitoring Group of FAR-CENTRE, Azerbaycan Iranian Relation ,FAR Center Monitoring Group, Baku, AZERBAIJAN,1996.

در مورد همکاری استراتژیک نظامی ایران ، ارمنستان ویونان نگاه کنید به :

پیمان دفاعی بین ایران، یونان وارمنستان، ترجمه ی غ.ر. رضایی نصیر ، ترجمان سیاسی ، شماره ی 32 ،
ص 8 ـ 10. امضای یادداشت تفاهم همکاری یه جانبه ی ایران، ارمنستان ویونان در ایروان ، فصلنامه ی مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، شماره ی 28،زمستان 1378 ،ص 208.

2ـ ا لهه کولایی، ایران، ارمنستان وروسیه: عوامل توسعه ی روابط ، مطالعات آسیای مرکزی وقفقاز ، شماره ی 26 ، تابستان1378، صص 17ـ11. ناصر پورحسن ، جایگاه جمهوری آذربایجان در محور ژئواستراتژیک مهار ایران، ماهنامه ی اطلاعات راهبردی ، مرکز تحقیقات استراتژیک دفاعی ، شماره ی 25، خرداد 1384 ، صص26ـ 16. همچنین نگاه کنید به:

Svante E.Cornell, Iran and The Caucasus, Caspian Crossroad , Vol. V, January 1998,
Number 4.

3 ـ علی فلاحی، بازشناسی استراتژی غرب در قفقاز جنوبی، نشریه ی راهبرد، شماره ی 28 ، تابستان1382، ص 330.

4 ـ معاونت سیاست خارجی، یازدهم سپتامبر و محور یونان ، ایران ، ارمنستان وروسیه، برداشت اول، سال دوم ،شماره ی 7، ،صص 31 ـ23 .

5 ـ سید حسین سیف زاده ، عرصه ی سیاست جهانی، جایگاه ایران وروسیه ، برداشت دو کشور ، مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز ، شماره ی 25، بهار1378 ، صص 28 ـ15 .

1ـ رسول اسماعیل زاده ، دست دوستی : فصلی جدیدی در مناسبات جمهوری اسلامی ایران و جمهوری آذربایجان، انتشارات بین الهدی ، شعبه ی باکو، 1383، ص98 .

 
   

ساعت و تاريخ


سخن هفته

مردم شريف اروميه مردمي آگاه و فهيم و با فرهنگ مي باشند و انتشار يكي از اولين روزنامه هاي ايران به نام فرياد در اروميه در حدود 187 سال قبل نشان از اين دارد.

 

نظر سنجی

آخرین خبرها

بازديد سرزده فرماندار اروميه از مطبوعات شهر

مردم شريف اروميه مردمي آگاه و فهيم و با فرهنگ مي باشند و انتشار يكي از اولين روزنامه هاي ايران به نام فرياد در اروميه در حدود 187 سال قبل نشان از اين دارد...

  Details...

فرماندار اروميه:ايجاد درآمدهاي پايدار براي شهرداري ها جهت توسعه شهري ضروری است

با ابلاغ هاي خاص مجموعه هاي حاكميتي ،شهرداري ها با يك مشكل اساسي در مبحث درآمد زايي روبرو شدند و اين مو ضوع آنها را به يك تعامل منفي سوق داد و باعث شد كه شهرداري هاي اكثر شهرها با مشكل درآمدي روبرو شوند...

  Details...



فرماندار اروميه : سرمایه گذاری كلید اصلی توسعه شهری است

دکتر شریف نژاد سرمایه گذاری را مهمترین راهكار كسب درآمد پایدار در شهرها خواند و گفت: این سرمایه گذاری با همراه كردن سرمایه داران حاصل می شود...

  Details...

دريافت فايل

    RSS

     
    AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS
    AZCMS AZCMS AZCMS
     
       
     
    AZCMS AZCMS AZCMS
    AZCMS AZCMS AZCMS
       
    AZCMS AZCMS AZCMS